فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
132
كليات ( فارسى )
مى بين رخ جانفزاى ساقى * در جام جهاننماى باقى ياريست مرا ، وراى پرده * انوار رخش سواى پرده برداشت ز رخ نقاب و گفتا : * مىبين رخ من بجاى پرده هرچ از دو جهان ترا خوش آيد * ميدان كه منم وراى پرده 1250 عالم همه پردهء مصور * اشيا همه نقشهاى پرده در پرده چو من سخن سرايم * چون خوش نبود نواى پرده ؟ اين پرده مرا ز تو جدا كرد * اينست خود اقتضاى پرده نى نى ، كه ميان ما جدايى * هرگز نكند غطاى پرده تو تار رداى كبريايى * ما را نبود رداى پرده 1255 جاى تو هميشه در دل ماست * بيرون ز درست جاى پرده من مردم ديدهء جهانم * ديده نبود سزاى پرده گر غير منست پرده ، خود نيست * ورنه منم انتهاى پرده تو هم بسزاى پرده برخيز * وز ديدهء خود گشاى پرده مى بين رخ جانفزاى ساقى * در جام جهاننماى باقى آن مرغك نازنين پروبال * گشتى همه گرد كوه اقبال 1260 بودى شب و روز در تكاپوى * كردى همهساله كشف احوال جايى برسيد او به يكدم * كان جا نرسد كسى به صد سال در اوج فضاى عشق روزى * پرواز گرفت و من بدنبال ناگاه عقابى اندر آمد * آورد شكسته را به چنگال او را چه محل ؟ كه هر دو عالم * چون باز كند ز هم پروبال 1265 در قبضهء او چنان نمايد * كندر رخ خوب نقطهء خال