فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
130
كليات ( فارسى )
1205 چون بگشايند ناگه آن در * بگشاى دو چشم شاد و خرم مى بين رخ جانفزاى ساقى * در جام جهاننماى باقى پيش از عدم و وجود اغيار * وز سلطنت و ظهور اظهار سلطان سراى عشق فرمود : * پاك است سراى ما ز اغيار يعنى كه بجز حقيقت او * در دار وجود نيست ديار واجب شود از شهادت و حكم * كز غير نه عين بد ، نه آثار 1210 ليكن چو به غير كرد اشارت * اغيار ظهور كرد ناچار چندان كه همه گواه گشتند * بر هستى وحدتش بهيكبار ديدند عيان كه اوست موجود * ويشان همگى محال و پندار گشتند همه گواه و رفتند * هم با سر نيستى ، دگر بار اين بود شهادت « اولو العلم » * وين بود فرشته را هم اقرار 1215 اين بود همه بدايت خلق * وين بود همه نهايت كار اين كثرت نفس بهر آن بود * تا وحدت از آن شود پديدار چون ظاهر شد كه جز يكى نيست * چه فايده از ظهور بسيار ؟ گر در نظر تو كثرت آيد * وحدت بود آن ، ولى باطوار چون سر كثير جمله ديدى * كثرت همه نقش وحدت انگار 1220 فىالجمله ، ز غير ديده بردوز * اينست طريق اهل انوار مى بين رخ جانفزاى ساقى * در جام جهاننماى باقى عشق از سر كوى خود سفر كرد * بر مرتبها همه گذر كرد صحراى وجود گشت در حال * هر كتم عدم ، كه پى سپر كرد مىجست نشان صورت خود * چون در دل تنگ ما نظر كرد وايافت امانت خود آنجا * آنگه چو نظر به بام و در كرد