فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
127
كليات ( فارسى )
يا رب ، آن لعل شكرين چه خوشست ؟ * يا رب ، آن روى نازنين چه خوشست ؟ 1145 با لبش ذوق همنفس چه نكوست ؟ * با رخش حسن هم قرين چه خوشست ؟ از خط عنبرين او خواندن * سخن لعل شكرين چه خوشست ؟ ور ز من باورت نمىافتد * بوسه زن بر لبش ، ببين چه خوشست مهر جانان به چشم جان بنگر * در ميان گمان يقين چه خوشست من ز خود گشته غايب ، او حاضر * عشق با يار همچنين چه خوشست ! 1150 آنكه اندر جهان نمىگنجد * در ميان دل حزين چه خوشست تا فشاند بر آستان درش * عاشقى جان در آستين چه خوشست در جهان غير او نمىبينم * دلم امروز هم برين چه خوشست كه همه اوست هر چه هست يقين * جان و جانان و دلبر و دل و دين بيدلى را ، كه عشق بنوازد * جان او جلوهگاه خود سازد دل او را ز غم بجان آرد * تن او را ز غصه بگدازد 1155 به خودش آنچنان كند مشغول * كه بمعشوق هم نپردازد چون كند خانه خالى از اغيار * آن گهى عشق با خود آغازد زلف خود را برخ بيارايد * روى خود را بحسن بترازد بر لب خويش بوسها شمرد * با رخ خويش عشقها بازد چون درون را همه فروگيرد * ناگهى از درون برون تازد 1160 با عراقى كرشمهاى بكند * دل او را بلطف بنوازد تا به مستى ز خويشتن برود * بجهان اين سخن دراندازد كه همه اوست هر چه هست يقين * جان و جانان و دلبر و دل و دين