فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
128
كليات ( فارسى )
ايضا له 1 - 3 - 4 - 5 - 7 - 9 - 12 - 13 - 15 - 16 در جام جهاننماى اول * شد نقش همه جهان مشكل « 1 » جام از مى عشق برتر آمد * گشت اين همه نقشها ممثل 1165 هر ذره ازين نقوش و اشكال * بنمود همه جهان مفصل يك جرعه و صد هزار ساغر * يك قطره و صد هزار منهل بگذر تو ازين قيود مشكل * تا مشكل تو همه شود حل با اين همه ، اين نقوش و اشكال * بگذار ، اگرچه نيست مهمل كين نقش و نگار نيست الا * نقش دومين چشم احول 1170 در نقش دوم چو باز بينى * رخسارهء نقشبند اول معلوم كنى كه اوست موجود * باقى همه نقشها مخيل خواهى كه بنور اين حقيقت * چشم دل تو شود مكحل اخلاق و نقوش خود بدل كن * چون گشت صفات تو مبدل خود را به شراب خانه انداز * كان جا شود اين غرض محصل 1175 زان غمزهء نيممست ساقى * گر بتوانى بوجه اكمل بستان قدحى و بىخبر شو * از هر چه مفصلست و مجمل پس هم به دو چشم مست ساقى * مىكن نظرى به چشم اجمل مىبين رخ جانفزاى ساقى * در جام جهاننماى باقى عشقست كه هم ميست و هم جام * عشقست مى حريفآشام 1180 اين جام جهاننماى اول * عكسى بود از صفاى آن جام وين غمزهء نيممست ساقى * نوشد هم ازين مى غم انجام اين جام بسر نرفت وزين فيض * گشت آب حيات در جهان عام
--> ( 1 ) رجوع شود به صحيفهء 57 مقدمهء ديوان