فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
123
كليات ( فارسى )
اكئوس تلألأت بمدام * ام شموس تهللت بغمام ؟ 1070 از صفاى مى و لطافت جام * درهم آميخت رنك جام و مدام همه جامست و نيست گويى مى * يا مدامست و نيست گويى جام چون هوا رنك آفتاب گرفت * هر دو يكسان شدند نور و ظلام روز و شب با هم آشتى كردند * كار عالم از آن گرفت نظام گر ندانى كه اين چه روز و شبست ؟ * يا كدامست جام و باده كدام ؟ 1075 سريان حيات در عالم * چون مى و جام فهم كن تو مدام انكشاف حجاب علم يقين * چون شب و روز فرض كن ، و سلام ور نشد اين بيان ترا روشن * جمله ز آغاز كار تا انجام جام گيتىنماى را به كف آر * تا ببينى به چشم دوست مدام كه همه اوست هر چه هست يقين * جان و جانان و دلبر و دل و دين آفتاب رخ تو پيدا شد * عالم اندر تفش هويدا شد 1080 وام كرد از جمال تو نظرى * حسن رويت بديد و شيدا شد عاريت بستد از لبت شكرى * ذوق آن چون بيافت گويا شد شبنمى بر زمين چكيد سحر * روى خورشيد ديد و در وا شد بر هوا شد بخارى از دريا * باز چون جمع گشت دريا شد غيرتش غير در جهان نگذاشت * لاجرم عين جمله اشيا شد 1085 نسبت اقتدار و فعل بما * هم از آن روى بود كو ما شد جام گيتىنماى او ماييم * كه بما هر چه بود پيدا شد تا به اكنون مرا نبود خبر * بر من امروز آشكارا شد كه همه اوست هر چه هست يقين * جان و جانان و دلبر و دل و دين ما چنين تشنه و زلال وصال * همه عالم گرفته مالامال