فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )

121

كليات ( فارسى )

گفتم اسرار تو بپوشانم * بر زبانم روانه گشت اين راز كه به غير از تو در جهان كس نيست * جز تو موجود جاودان كس نيست ساقيا ، بادهء الست بيار * تا به مى بشكنيم رنج خمار آن چنان مستم از مى عشقت * كه ز مستى نمىشوم هشيار 1040 بىكمال وجود تو نبود * دو جهان را به نيم‌جو مقدار هاتف غيب گفت در گوشم * كه : بتحقيق بشنو اين گفتار اصل و فرع جهان وجود شماست * « ليس فى الدار غيركم ديار » بر زبان فصيح مىشنوم * از همه كائنات اين اسرار كه به غير از تو در جهان كس نيست * جز تو موجود جاودان كس نيست حسن پوشيده بود زير نقاب * عشق برداشت از ميانه حجاب هر دو در روى خويش فتنه شدند * هر دو با هم شدند مست و خراب 1045 در خرابات عاشقى با هم * هر دو خوردند بىقدح مى ناب هر كرا هست ديدهء بيدار * نرود چشم بخت او در خواب جزو را هست سوى كل رغبت * قطره را هست سوى يم ابواب ديدن غير تو خطا باشد * نظر اينست پيش اهل صواب چون بجز خود كسى نمىبيند * زان جهت مىكند به خويش خطاب 1050 كه به غير از تو در جهان كس نيست * جز تو موجود جاودان كس نيست اى ز عكس رخت جهان روشن * به خيال تو چشم جان روشن گشته از رويت آفتاب خجل * شده از نورت آسمان روشن هست از پرتو جمال رخت * از مكان تا بلا مكان روشن