فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
120
كليات ( فارسى )
گر شبى دامنت بدست آرم * تا قيامت ز دست نگذارم گرد كويت بفرق مىگردم * بيش ازين نيست در جهان كارم 1020 گر مرا از سگان خود شمرى * هر دو عالم به هيچ نشمارم چون خيالى شدم ز تنهايى * تا خيال تو در نظر دارم كار من جز نشاط و شادى نيست * تا به دام غمت گرفتارم چون بجز تو كسى نمىبينم * غير ازين بر زبان نمىآرم كه به غير از تو در جهان كس نيست * جز تو موجود جاودان كس نيست همه عالم چو عكس صورت اوست * بجز از او كسى ندارد دوست 1025 بمجاز اين و آن نهى نامش * به حقيقت چو بنگرى همه اوست شد سبو ظرف آب در تحقيق * عجب اينست كآب عين سبوست قطره و بحر جز يكى نبود * آب دريا ، چون بنگرى ، از جوست بر دلش كشف كى شود اسرار ؟ * هر كه راضى شود ز مغز به پوست در رخش روى دوست مىبينم * ميل من با جمال او ز آن روست 1030 گرچه خود غير را وجودى نيست * ليكن اثبات اين حديث نكوست كه به غير از تو در جهان كس نيست * جز تو موجود جاودان كس نيست تا مرا ديده شد به روى تو باز * دامن از غير تو كشيدم باز مرغ جان من شكسته درون * در هواى تو مىكند پرواز عشق فرهاد و طلعت شيرين * سر محمود و خاك پاى اياز بكشى گر ز روى دلدارى * گره از كار من گشايى باز 1035 هر نفس با دل شكستهء من * سخن عشق خود كنى آغاز در حقيقت بجز تو نيست كسى * گرچه پوشيدهاى لباس مجاز