فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
12
كليات ( فارسى )
حقير . . . محمد ركن الدين ابن مرشد بر حق . . . حضرت خواجه محمد معز الدين ابن . . . محمد اسماعيل حنفى قادرى شطارى غزنوى ثم الحصارى از اصل نسخهء مسودهء مصنف عليهالرحمه در تاريخ هشتدهم ماه رمضان المبارك سنه 1291 در حصار فيروزه نوشت » و در حاشيه در همين موضع نوشته شده : « بتاريخ شانزدهم ماه شوال سنهء 1291 هجرى به مقابلهء برخوردار جمال الدين و ابو الحسن صاحب حسب الوسع به صحت رسانيده شد » . در صحايف 125 - 129 اين نسخه دربارهء شاه شرف الدين بو على قلندر پانىپتى عارف مشهور هند چنين آمده است : « ارباب سير و تواريخ اهل عرفان در ذكر والد شريف ايشان تصوريدهاند كه حضرت شيخ فخر الدين عراقى صاحب « لمعات » و « ديوان غزليات » مريد و داماد مخدوم بهاء الحق و الدين زكرياى ملتانى پدر عالىقدر آن حضرتست ، با وصفى كه اين معنى صحتى ندارد ، بلى پدر شاه شرف سالار فخر الدين عراقى بود ، نى شيخ فخر الدين عراقى و فرقى صريح در هر دو حضرات از حسب و نسب و لقب و ادب و طرز سياحت و طريق رياضت ، كه بر دانشوران ذى شعور واضح و آشكار تواند گرديد ، براى آسانى توضيح مختصرى از حال هر دو حضرات با بركات درين ضمن برنگارم : شيخ فخر الدين عراقى محمد ابراهيم نام دارد ، از نواحى همدان و بصغر عمر بعد از حفظ قرآن مجيد علوم ظاهرى آموخت و به آواز فصيح بالاى منبر تذكير و تدريس مىكرد ، با پسرى زيبا و از جماعت قلندران نرد عاشقى باخت و در تعشق آن صاحب جمال از همدان عازم هندوستان گرديد ، تا در دار الامان ملتان رسيد ، از آنجا تجاوز نگرديد و در ارادت مخدوم ملتانى افتاد ، بعد چندى مخدوم وى را بحضور بابا كمال جندى فرستاد ، آنجا شمس الدين تبريزى هم بوده ، كه ذكر آن لختى در خانوادهء فردوسى منزل شصتم تحرير يافت ، بعد واپسه سى شيخ عراقى از حضور باباى ممدوح مخدوم وى را در اربعين نشاند و غزليات عالى مضمون در خلوتسراى انشا كردى و به آواز خوش خواندى ، مردم آن غزليات وى را ياد كردند و با دف و نى در كوى و بازار مىسراييدند ، همسرانش بطريق انكار