فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )

114

كليات ( فارسى )

بخشاى بر عراقى مسكينت ، اى كريم * از لطف شاد كن دل غمگينش ، اى رحيم و له فى المرثية المولى بهاء الدين زكريا 1 - 12 - 15 920 چون ننالم ؟ چرا نگريم زار ؟ * چون نمويم ؟ كه مى نيابم يار كارم از دست رفت و دست از كار * ديده بىنور ماند و دل بىيار دل فگارم ، چرا نگريم خون ؟ * دردمندم ، چرا ننالم زار ؟ خاك بر فرق سر چرا نكنم ؟ * چون نشويم به خون‌دل رخسار ؟ يار غارم ز دست رفت ، دريغ ! * ماندم ، افسوس ، پاى بر دم مار آفتابم ز خانه بيرون شد * منم امروز و وحشت شب تار 925 حال بيچاره‌اى چگونه بود ؟ * رفته از سر مسيح و او بيمار خود همه خون گريستى بر من * بودى ار دوستى مرا غم خوار روشنايى ديده رفت ، افسوس ! * منم امروز و ديده‌اى خونبار آن چنانم كه دشمنم چو بديد * زار بگريست بر دل من ، زار خاطر عاشقى چگونه بود ، * هم دل از دست رفته ، هم دلدار ؟ 930 سوختم ز آتش جدايى او * مرهمم نيست جز غم و تيمار روز و شب خون گريستى بر من * بودى ار چشم بخت من بيدار كارم از گريه راست مىنشود ، * چه كنم ؟ چيست چارهء اين كار ؟ دلم از من بسى خراب‌ترست * خاطرم از جگرم كباب‌ترست دوش پرسيدم از دل غمگين : * بىرخ يار چونى ، اى مسكين ؟ 935 دل بناليد زار و گفت : مپرس * چه دهم شرح ؟ حال من مىبين چون بود حال ناتوان مورى * كه كند قصد كعبه از در چين ؟