عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
67
كشف الحقايق ( فارسى )
با هر مرادى ده نامرادى تعبيه است و از جهت يك مراد ده نامرادى را تحمل كردن كار هر دانا نباشد و اين از جهت آنست كه تا هر دو برابر باشند كه جمله اعضاى يكديگرند و بايد كه جمله اعضا در رنج و راحت برابر باشند و اگر ممكن بودى كه گل اين وجود را بعلم و كفايت بدست آوردن و خار را دفع كردن تا كافيان در راحت بودندى و بىكفايت در رنج و عذاب بودندى و نه چنين است اى درويش ترا از اين سخن چرا عجب آمد : اگر به كفايت است بىكفايت سلطان عالم چراست ؟ و اگر به علمست بىعلم خليفه روى زمين از كجاست ؟ و اگر با سلامست كافر حاكم و مستولى چراست ؟ و اگر به كفرست كافر گرسنه و بينوا از كجاست ؟ اى درويش اين نه به كفايت و علم و نه با سلام و كفرست . اين وجود ( خود بدين ؟ ) افتاده است « 1 » كه جمله مجازات و مكافات وى طبيعيست و در مجازات و مكافات طبيعى تفاوت و امتياز نباشد و بسعى و كوششى ( ؟ ؟ ؟ گردد كذا فى الاصل - گويا : بنگردد ) « 2 » و به درخواست و بضاعت ديگر نشود . سخن دراز شد و از مقصود دور افتاديم اى درويش بيقين ميدان كه مجازات و مكافات البته خواهد بود اينست معنى : المكافاة فى الطبيعة واجبة يعنى در طبيعت وجود و آن عزيز از سر همين نظر گفته است : شعر چو بد كردى مباش ايمن ز آفات * كه واجب شد طبيعت را مكافات و حقيقت اين سخن آنست كه آنچه آسايش است همه مر يك كس را نيست همه مر همه راست و آنچه رنجست همه مر يك كس را نيست همه مر همه راست زيرا كه وجود يكى بيش نيست و در يك وجود جمله اعضا برابر باشند در رنج و راحت پس هر كس كه باشد از پادشاه و رعيت و توانگر و درويش و از عالم و جاهل هر كس را به نوعى آسايش باشد و رنج هر يك در مقابله آسايش آنكس باشد اگر راحت و آسايش بسيار باشد رنج و عذاب نيز بسيار باشد و اگر رنج و عذاب اندك بود آسايش و راحت نيز اندك بود پس ميان پادشاه و رعيت در رنج و راحت تفاوت نباشد .
--> ( 1 ) - چنين افتاده است ( 2 ) - نه بنگرد