عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
59
كشف الحقايق ( فارسى )
ام الفرقان است زيرا كه قرائت كتاب اللّه قرآنست و قرائت كلام اللّه فرقانست و اين هر دو قرائت از عقلست پس عقل ام القرآن و ام الفرقان باشد و عقل آنست كه عالم و عليم و علام است زيرا كه قرائت عقل مر كتاب اللّه و كلام اللّه را عبارت از علم است كتاب اللّه و كلام اللّه را و عالم عقل مؤمنانست و عليم عقل انبياء است و علام عقل اولياء است زيرا كه موسى كه نبى بود عليم بود و خضر كه ولى بود علام بود از جهت آنكه موسى را علم كتاب بود و خضر را علم كلام كتابى شهادتيست و كلامى غيبيست لا جرم خضر علام غيوب بود . اى درويش به نزديك اهل وحدت دانايان سه طايفهاند : حكماء و انبياء و اولياء . حكيم آنست كه به طبايع اشياء دانا باشد و نبى آنست كه به طبايع و خواص اشياء دانا باشد و ولى آنست كه به طبايع و خواص و حقايق اشياء دانا باشد پس در عالم هيچكس را علم و قدرت برابر ولى نباشد از جهت آنكه خدا دو تجلى دارد تجلى عام و تجلى خاص تجلى عام عبارت از افراد موجوداتست و تجلى خاص عبارت از ولى است اينست معنى : فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَ هُوَ يُحْيِ الْمَوْتى وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ « 1 » و اينست معنى : وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً « 2 » اى درويش قدرت ديگر است و غلبه ديگر . قادر نه آنست كه كسى را بر زمين زند يا بظلم چيزى را از كسى بربايد يا به حيله چيزى از كسى بستاند « 3 » قادر آن بود كه هر چيز كه كردنى بود تواند كه بكند و هر چيز كه ناكردنى بود تواند كه نكند . و قدرت ديگر است و خاصيت ديگر از جهت آنكه قدرت كسبى است و خاصيت كسبى نيست و قدرت سبب كمال است و خاصيت شايد كه سبب كمال باشد و شايد كه نباشد و سبب نقصان باشد . معجزه و كرامت و سحر و استدراج و چشم و زبان مؤثر در اشياء از يك قبيل است و خاصيتاند نه قدرت لا جرم در حق بعضى سبب كمالند و در حق بعضى سبب نقصان . تا سخن دراز نشود و از مقصود باز نمانيم . ديگر بدان كه عقل است كه رحمن است زيرا كه معلم قرآن عقلست
--> ( 1 ) - شورى 9 ( 2 ) - طلاق 12 ( 3 ) - جمله « يا به حيله چيزى از كسى بستاند » را ندارد