عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
57
كشف الحقايق ( فارسى )
است زيرا كه ملك كتاب اللّه و ملكوت كلام اللّه است و خاكست كه حواست و طبيعت است كه آدم است پس حوا پيش از آدم باشد و صاحب شريعت اين طبيعت را باضافات و اعتبارات باسامى بسيار ياد كرده است : امر و به دو و روح و قلم و مانند اين گفته است و خاك را هم باضافات و اعتبارات باسامى بسيار ذكر كرده است : دره يعنى جوهر اول و لوح و رحم و ام الكتاب و مانند اين گفته است . يعنى نزديك اهل وحدت جوهر اول خاكست آنگاه باقى چيزها بهواسطه خاك پيدا مىآيند تا بعقل رسند . و به نزديك اهل حكمت جوهر اول عقل است آنگاه چيزهاى ديگر بهواسطه عقل پيدا آمدند تا به خاك رسيدند . فصل بدانكه خاك بكمال خود مىرسد به دو طريق و طبيعت بكمال خود مىرسد هم به دو طريق از جهت آنكه هر دو به همند و از يكديگر جدا نيستند . « 1 » در بيان يك طريق از آن دو طريق كه خاك بكمال خود مىرسد بدانكه آنچه زبده و خلاصه جسم خاكست آب مىشود و آنچه زبده و خلاصه آبست هوا مىشود و آنچه زبده و خلاصه هواست آتش مىشود و آنچه زبده و خلاصه آتش است جسم فلك قمر مىشود و آنچه زبده و خلاصه فلك قمر است فلك عطارد مىشود و آنچه زبده و خلاصه فلك عطاردست فلك زهره مىشود و آنچه زبده و خلاصه فلك زهره است فلك شمس مىشود و آنچه زبده و خلاصه فلك شمس است فلك مريخ مىشود و آنچه زبده و خلاصه فلك مريخست فلك مشترى مىشود و آنچه زبده و خلاصه فلك مشتريست فلك زحل مىشود و آنچه زبده و خلاصه فلك زحلست فلك ثابتات مىشود و آنچه زبده و خلاصه فلك ثابتاتست جسم فلك اعظم مىشود و بالاى فلك اعظم فلك ديگر نيست از جهت آنكه آن را حد و نهايتى نيست چون بفلك الافلاك رسيد جسم خاك بكمال رسيد . آنگاه آنچه زبده و خلاصه افلاكست از راه افق بهواسطه نور ثوابت و سيارات باز بجسم خاك و مواليد مىآيند همچنان روغن كه از ماست بگيرند و باز بر سر ماست كنند
--> ( 1 ) - فصل