عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

56

كشف الحقايق ( فارسى )

نخواهد بود و آن هشت هزار جزو نبات نيز چنين و در حيوان و انسان همچنين مىدان به همان دليل كه گفته شد . پس بيقين معلوم كردى كه اجزاء هر مرتبه هميشه بوده است و خواهد بود بىزياده و نقصان و كل و اجزا را از بهر تقريب فهم گفتيم و اگر نه نامتناهى را كل و اجزا نباشد از جهت آنكه اجزا سدس و ثلث و ربع و نصف و مانند اين باشند و نامتناهى هيچ از اين‌ها تصور ندارد . سخن دراز شد و از مقصود دور افتاديم غرض از اين جمله آن بود كه تا بدانى كه به نزديك اهل وحدت افراد و انواع اين ( كذا - شايد : اين وجود ) از اين چه هستند كم و زياده امكان ندارد و به نزديك اهل حكمت افراد موجودات امكان كم و زياده دارد اما انواع و اجناس موجودات امكان كم و زياده ندارد و به نزديك اهل تناسخ افراد و انواع موجودات امكان كم و زياده دارد اما اجناس موجودات امكان كم و زيادتى ندارد . و به نزديك اهل شريعت افراد و انواع و اجناس موجودات هيچ نبودند : « كان اللّه و لم يكن معه شيئى » و جمله را خدا هست گردانيد و امكان دارد كه باز نيست گرداند . فصل چون اين مقدمات معلوم كردى و دانستى كه اين وجود مراتب و افراد دارد و ديگر دانستى كه هر فردى از افراد اين وجود دائم در سير و سفرند اكنون بدان كه مرتبه اول افراد اين وجود را خاكست باز بعد از مرتبه خاك مرتبه طبيعت است آنگاه باقى چيزها از اين دو چيز پيدا مىآيد اينست معنى ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ « 1 » پس خاكست كه لوحست و طبيعتست كه قلمست و اين لوح را اهل حكمت هيولى و ماده گفته‌اند و اين قلم را امر و صورت خوانده‌اند در خاك كه صورت چيزى به ماده پيوست آن چيز پيدا شد يعنى از عالم غيب بعالم شهادت آمد بىهيچ توقفى معنى : وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ « 2 » اينست و اينست معنى : كُنْ فَيَكُونُ « 3 » و خاكست كه مبدا عالم اجسام است و طبيعت است كه مبدا عالم ملكوتست و خاكست كه ام الكتاب است و طبيعت كه ام الكلام

--> ( 1 ) - قلم 1 - 2 ( 2 ) - قمر 50 ( 3 ) - يس 82