عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

55

كشف الحقايق ( فارسى )

اكنون بدان كه : مقدار آب كه در هر حوض باشد هميشه موجود بوده است و هميشه موجود خواهد بود اگر ( كذا - ظ : اگر چه ) اجزاى آب دائم در حوضها مىآيند و مىروند از جهت آنكه آن مقدار از اجزاء آب كه از يك جانب حوض بدر مىرود از يك جانب ديگر بدر مىآيد و كل آب كه در چهار حوض است هميشه موجود بوده است و خواهد بود اگر چه دايم روانست و اگر چه ( كذا - شايد : اگر چه در ) هر چهار منزل دارد و اگر چه در هر منزلى صورت و نام وى ديگر مىشود چنين دانم كه تمام فهم نكردى روشن‌تر بگويم : بدانكه افراد هر مرتبه از مراتب اين وجود هرگز نبود كه نبود و هرگز نباشد كه نباشد اما دايم در سير و سفرند و پيوسته قطع منازل مىكنند و باز به منزل مىرسند اگر چه در دايره اول و آخر نباشد و ميان تخم و درخت و بيضه ( كذا - شايد : بيضه و جوجه - يا كلمه ديگرى شبيه آن ساقط شده ) ابتداء و انتهاء نبود اما از روى نقصان و كمال اول و آخر و ابتداء و انتهاء هر فردى را از افراد نتوان گفتن از جهت آنكه اين حالى طبيعى ضروريست كه جمله چيزها را رو از نقصان در كمال باشد پس بدين اعتبار مرتبه نقصان را ابتداء و مرتبه كمال را انتهاء در هر فردى از افراد گفته‌اند . چون اين مقدمات معلوم كردى و دانستى كه افراد هر مرتبه از مراتب اين وجود دائم در سفر و سيرند و پيوسته قطع منازل مىكنند و باز به منزل اول مىرسند و در هر منزلى صورتى رها مىكنند و صورت ديگر مىگيرند اكنون آن مقدار كه در هر منزلى هستند هميشه بوده‌اند و هميشه خواهند بود بطريق تبديل و كل هميشه بكمال بوده است و خواهد بود بىتبديل . تقديرا خاك را دوازده هزار جزوست و نبات هشت هزار و حيوان شش هزار و انسان چهار هزار جزوست پس جمله سى هزار جزو شد و چهار منزل آمد و دائم كاروان از منزل خاك به منزل نبات مىرسد و از منزل نبات به منزل حيوان و از منزل حيوان به منزل انسان مىرسد و از منزل انسان باز به منزل خاك مىآيد و از هر منزلى چندين بار مىگردند و باز به منزل خاك مىآيد . اما آن دوازده هزار جزو خاك هرگز كم و زياده نبوده است و