عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

52

كشف الحقايق ( فارسى )

موجودند و نام وجود بر ايشان مىافتد و باتفاق به غير از وجود خداى چيزى ديگر وجود ندارد پس هر چه موجود باشد آن وجود خداى باشد . و يك طايفه ديگر مىگويند كه اين معقولات و محسوسات خيال و نمايش‌اند و به خاصيت وجود حقيقى كه آن وجود خداى است اين‌چنين موجود مىنمايند و به حقيقت وجود ندارند همچون موجوداتى كه در آب و خواب و مرآت مىنمايند . چون سخن هر دو طايفه را دانستى كه به اعتقاد ايشان اين چيزها كه مىنمايد يا وجود خداست يا عكس وجود خدا اكنون بدانكه اگر وجود خداست وجود خداى را اول و آخر نيست و وجود خداى قابل زيادة و نقصان نيست پس اين موجودات كه اين ساعت موجودند هميشه موجود بوده‌اند - و هميشه موجود باشند و يكسر موى از اين چه اين ساعت موجودند هرگز كم و زياده نبوده است و نباشد و اگر نه چنين باشد وجود خداى را اول و آخر باشد و وجود خداى قابل زياده و نقصان باشد و اين هر دو محال است . اى درويش ترا اين سخن چه عجب مىآيد اين كثرت در اسامى است و اگر نه مسما يكى بيش نيست و آن عزيز از سر همين نظر فرموده است : مشو احول مسما جز يكى نيست * اگر چه اين‌همه اسما نهاديم و اگر عكس وجود خدايست چون وجود خداى را اول و آخر نيست و وجود خداى قابل زياده و نقصان نيست عكس را هم اول و آخر نباشد و عكس هم قابل زياده و نقصان نباشد پس اين خيال و نمايش كه اين ساعت مىنمايد هميشه اين‌چنين نموده باشد و هميشه اين‌چنين نمايد و يكسر موى ازينكه مىنمايد اين ساعت كم و زياد نبوده باشد و نباشد به همان دليل كه طايفه اول گفتند . اى درويش ترا از اين سخن چرا عجب مىآيد آخر نمىبينى كه در خواب چندين صورتهاء مختلف ديده مىشود و بىهيچ شك آن جمله خيال و نمايش است پس اين‌ها را نيز كه در بيدارى ديده مىشود هم چنان ميدان كه بيشتر مردم در خواب مىپندارند كه بيدارند اينست معنى : « الناس نيام فاذا ماتوا انتبهوا » .