عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

51

كشف الحقايق ( فارسى )

بدين سبب از وى سه چيز صادر شد نفسى و فلكى و عقلى همچنين از هر عقلى سه چيز صادر مىشد تا بعقل نهم كه فلك قمر است نفسى و فلكى و طبيعتى صادر شد و از طبيعت دو چيز صادر شد عنصرى و طبيعتى همچنين تا به طبيعت چهارم كه طبيعت خاكست رسيد پس نه عقل و نه نفس و نه فلك و چهار طبيعت و چهار عنصر پيدا آمد و چون عناصر با يكديگر امتزاج يافتند مزاج پيدا آمد و مواليد ظاهر شدند و مىشوند ( و مواليد ؟ ) معدن و نبات و حيوان است و نوع آخر از انواع حيوانات انسان است و انسان كه ممتاز شد از ديگر حيوانات بعقل شد و و چون ميوه درخت موجودات عقل آمد معلوم شد كه اول موجودات هم عقل بوده است زيرا كه هرچه ميوه باشد تخم نيز همان باشد و نقطه اول دايره نقطه آخر دايره است پس چون بعقل رسيد آخر دايره به اول دايره پيوست دايره تمام شد و اين قاعده را « سلسلة الترتيب » گويند و بر جمله لازم است كه اين سلسلة الترتيب را ببراهين عقل بشناسند تا هستى خود را به حقيقت بدانند و بر اول و آخر خود واقف شوند تا طلب اصل گوهر خود توانند كرد و بمتوسطات باز نمانند و بر جمله لازم است كه بدانند كه چه چيزند و از كجا آمده‌اند و به كجا مىروند و بچه كار آمده‌اند . « 1 » فصل در سخن اهل وحدت در بيان آنكه عالم بچه طريق پيدا آمد و در بيان ترتيب موجودات بدانكه اهل وحدت دو طايفه‌اند اصحاب نار و اصحاب نور و هر دو طايفه را اتفاق است كه وجود يكى بيش نيست و آن وجود خداست و به غير از وجود خدا وجود ديگر نيست و امكان ندارد كه باشد : « ليس له ضد و ند و لا شبيه و لا شريك » . چون اين مقدمات معلوم كردى اكنون بدان كه يك طايفه مىگويند كه هر چيز كه هست از محسوس و معقول آن وجود خداست از جهت آنكه

--> ( 1 ) - و بازگشت يك جا است و اشكال اين بركشيديم تا محسوس گردد و اللّه اعلم بالصواب ( مقدارى از صفحه سفيد مانده است كه شايد براى ترسيم همان اشكال باشد ؟ )