عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
271
كشف الحقايق ( فارسى )
صفحه ( 45 ) تارس و تاقيل - نام اقوامى است كه با سكنه جابلقا و جابلسا معاندت و دشمنى مىورزند ( بر اساس روايات و افسانههاى مذكور در مورد جابلقا و جابلسا ) : « . . . على عليه السلام گفت چرا چندين خلق را نوبت همى بايد داشتن آنجا ؟ پيغمبر عليه السلام گفت از جهت آنكه بدان ناحيه كسهااند بسيار مر آن قوم را كه « تارس » و « تاقيل » خوانند و با اين جابلق و جابلس به تعصباند . ( تفسير طبرى بلعمى ) بنقل مرحوم دهخدا در لغتنامه ذيل : ( تارس و تاقيل ) . صفحه ( 45 ) - سرادق - بمعنى سراپرده و شايد معرب « سراپرده » باشد . براى اطلاع از اقوال مختلف درباره اين لفظ رجوع فرمايند بتفاسير ذيل آيه شريفه : « إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِينَ ناراً أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها » ( كهف . آيه 49 ) صفحه ( 45 ) - و بعد از سرادق جلال ازار عظمت و رداى كبرياست : شايد اين لفاظى و جعل اصطلاح ( توسط هر كس كه صورت گرفته است ) مأخوذ از اين حديث باشد كه : الكبرياء ردائى و العظمة ازارى فمن نازعنى واحدا منها أدخلته النار ( مشكاة الانوار ابن العربى ص 16 ) صفحه ( 45 ) - در سخن اهل حكمت در بيان آنكه عالم بچه طريق پيدا آمد و در بيان ترتيب موجودات : مطالبى كه در اين فصل آمده است همانست كه حكماى اشراقى درباره صادر اول و مخلوق اول و عقول و افلاك بدان معتقدند و عبارت مؤلف تقريبا ترجمهايست از آنچه شيخ اشراق راجع بعقول و افلاك بزعم خود پرداخته است و پيش از او نيز حكماى نوافلاطونى چون « فرفوريوس » و استادش « افلوطين » كه مؤسس آن مكتب است آن را ابداع كردهاند . و « غزالى » نيز در مقام نقل اقوال فلاسفه در اين موضوع همين مطالب را از حكما و فلاسفه نقل كرده است . عين عبارات شيخ اشراق پيش از اين در عنوان ( فلك نهم ) گذشت . ( اعتقاد الحكماء چاپ كربن ص 264 - معراج السالكين غزالى ص 39 ) صفحه ( 45 ) - و اشكال آن جمله بكشيدن معلوم و محسوس نگردد : در نسخه آستانه اين عبارت چنين ضبط شده است : ( و اشكال آن جمله را بركشيديم تا محسوس گردد و اول آن را مطالعه كنند تا دريابند و اشكال اينست : عرش و بزرگى عرش جز خداى تعالى كسى ديگر نداند . ) و سپس نصف بقيه صفحه همچنان سفيد باقيمانده است و معلوم نيست آيا در نسخه اصلى كه نسخه آستانه از روى آن نوشته شده است نيز همچنان بياض وجود داشته است يا كاتب نسخه آستانه را وسيله ترسيم اشكال در دسترس نبوده است . و همچنين در آخر فصلى كه در اواسط