عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

272

كشف الحقايق ( فارسى )

صفحه پنجاه و يكم نسخه حاضر آن فصل ختم شده است در نسخه آستانه پس از ( . . . و بچه كار آمده‌اند . ) اين جملات اضافه است : ( . . . و بازگشت به كجاست و اشكال اين بركشيديم تا محسوس گردد و الله اعلم بالصواب ) . و باز بيشتر از نيمه صفحه سفيد باقى مانده كه لا بد جاى ترسيم همان اشكال بوده است البته شكل مربوط به اين اخير كه ترسيم و تجسم همان سلسلة الترتيب اهل تناسخ است در كتب ديگر هم ديده مىشود و ذكر آن در كتاب نسفى ( بفرض صحت نسخه آستانه و اعتماد بر آن ) تازگى ندارد اما شكل اول و تجسم عرش كمتر در كلمات و كتب بزرگان صوفيه آمده است . در نسخه خطى « رساله جام جهان‌نماى » تاليف ( مولانا محمد شيرين مغربى ) كه به رديف ( 434 ) كتب حكمت و تصوف و كلام كتابخانه آستانه مضبوط است نيز شكلى خيالى تحت عنوان « صورت دائره دوم در ظاهر وجود و ظاهر علم و برزخيت انسانيت » ترسيم شده است كه متشكل از چند دايره متداخل و اقواس و اوتار و اشعه و زوائد ديگريست كه راقم سطور هرچه كرد از آن همه دواير عظام و صغار هيچ سر درنياورد و چيزى دستگيرش نگرديد . صفحه ( 46 ) اما صور اشاء بر اقسام است پس حيوان كه حيوانست به صورت حيوانى حيوانست و . . . بيان اصل مشهور فلسفى است كه : « شيئيت شيئى به صورت است نه به ماده » و يا به عبارت ديگر « حقيقت نوع فصل اخير آنست . » صفحه ( 47 ) مر فلك را علت فاعلى عقلست و علت مادى ماده فلكست و علت صورى صورت فلكست . . . الخ . . اين مطلب همانست كه شيخ در « اشارات و تنبيهات » در فصل مربوط بذكر براهين مثبته‌ى ( امتناع انفكاك صورت از ماده ) بيان فرموده است و خواجه نصير الدين طوسى نيز در شرح آن بسط مقال فرموده است . و باشكال « امام فخر رازى » دراين‌باره نيز جواب داده است . ( رجوع فرمايند : شرح اشارات : نمط اول ص 18 - 20 ) . و اجمال مطلب و مدعائى كه رد آن مؤدى بر بيان مطلب ما نحن فيه گرديده آنست كه فلاسفه معتقدند كه « ماده » و « هيولى » من حيث هو به هيچ وجه اقتضا و قابليت قبول مقدار خاصى را ندارند . و آنگاه مستشكل ايرادى وارد مىسازد كه در اين صورت چگونه جزء مفروض از فلك را شما به صورت و شكل خاصى اعتبار مىكنيد ؟ سپس در بيان جواب اين ايراد مطلب ما نحن فيه به عنوان مقدمه قضيه نقل و ادعا مىشود . صفحه ( 52 ) - و يك طايفه ديگر مىگويند كه اين معقولات و محسوسات خيال و نمايش‌اند - مؤلف در صفحات بعد اين مطلب را بشرح و بسط كامل نقل و تفسير مىكند و عبد الرحمن جامى اين عقيده را در قالب شعر چنين بيان مىكند :