عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

198

كشف الحقايق ( فارسى )

چون اين مقدمه معلوم كردى اكنون بدان كه اين عرض كه ازين جوهر پيدا شد نمىتوان گفتن كه بىمحل باقيست زيرا كه اين هر سه محالست . پس بيقين معلوم شد كه اين اعراض را دو عالمست از قوت بفعل مىآيند و باز از فعل به قوت بازميگردند . چون اين مقدمات معلوم كردى اكنون بدان كه علم و قدرت عزيز كه قائم به عزيزند ازين مرتبه درگذرد امكان ندارد كه به كسى پيوندد كه نقل اعراض محالست و امكان ندارد كه بىعزيز موجود باشند كه وجود اعراض بىوجود محل هم محالست پس تا عزيز در اين مرتبه باشد علم و قدرت عزيز قائم بعزيز باشند و چون عزيز ازين مرتبه درگذرد جمله صفات عزيز از عالم فعل بعالم قوت بازگردند . فصل بدانكه آنچه طايفه اول گفتند كه نور اگر از ده دريچه بيرون تابد چنان به قوت نباشد كه از يك دريچه و علم و قدرت بلكه جمله صفات را بر اين قياس كردند : اى درويش : اين سخن ايشان در روحست كه عالم اجسام را يك روحست و روح جوهر است و آمدن و رفتن ندارد پس شايد كه روح را دريچه‌هاى بسيار باشد و دريچه‌ها وقتى بسيار و وقتى اندك بود و چون از ده دريچه بيرون تابد چنان به قوت نباشد كه از يك دريچه اما اين سخن در علم و قدرت و جميع صفت ( كذا - ظ : صفات ) راست نيايد كه صفات اعراضند و از محلى به محل ديگر نقل نتوانند كرد پس علم و قدرت كسى به كسى ديگر نتواند پيوست و كسى بعلم و قدرت كسى ديگر دانا نتواند بود و حقيقت اين سخن آنست كه علم و قدرت و تقوى و طهارت يا صفات عزيزند يا صفات روح عزيز يا صفات جسم عزيز . اگر صفات روح عزيزاند روح را آمدن و رفتن نيست پس صفات روح را هم آمدن و رفتن نباشد و با روح سر از دريچه بيرون مىكنند و گاهگاه دريچهء با استعداد و قوى مىافتد و ظهور نور در آن دريچه زياده از دريچه‌هاى ديگر مىباشد و اگر صفات عزيزند چون عزيز درگذرد صفات عزيز از عالم فعل بعالم قوت بازگردد