عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

199

كشف الحقايق ( فارسى )

و بىهيچ شك علم و تقوى و قدرت و طهارت و مانند اين صفات عزيزند نه صفات روح عزيز و نه صفات جسم عزيز يعرف بالتأمل . چون معلوم شد كه علم و قدرت و تقوى و طهارت صفات عزيزند و از عالم قوت بعالم فعل آمده‌اند پس به كثرت و قلت علما علم عزيز ضعيف و قوى و كم و زياده نشود مثلا عزيز مىداند كه محموده مسهل صفرا است و دو و دو چهارست و خدا يكيست آنگاه اگر صد كس ديگر اين‌ها را بدانند بىهيچ شكى علم عزيز ازينچه هست كم نشود و بسبب دانستن غير ضعفى در علم عزيز پيدا نيايد و اگر عزيز يا صد كس مىدانند كه محموده مسهل صفرا است و دو و دو چهارست و خدا يكيست اگر آن صد بميرند و عزيز در حيات باشد بىشكى علم عزيز ازينچه هست زياده نشود و بسبب مردن ايشان قوتى در علم عزيز پيدا نيايد و در جمله صفات همچنين مىدان . غرض ازين جمله آن بود كه جواهر را آمدن و رفتن و مبدا و معاد هست از قوت بفعل مىآيند و باز از فعل به قوت بازميگردند . فصل بدانكه قوت و فعل را بعضى دو دريا گفته‌اند يكى محسوس و يكى معقول و بعضى دو عالم گفته‌اند يكى غيب و يكى شهادت و يك نوبت گفته شد كه عالم غيب بىنام‌ونشان و بىشكل و صورت و بىتضاد و تقابل است و عالم فعل عالم نام و نشان و شكل و صورت و تقابلست و دائم كاروان در هر دو عالم از يك جانب درمىآيند و از يك جانب ديگر بدر مىروند همان مقدار كه درمىآيند همان مقدار بيرون مىروند كه يكسر موى تفاوت نمىكند و چون كاروان بعالم فعل مىرسند نام و نشان و شكل و صورت مىگيرند و از اينجاست كه يكى را قريب و يكى را بعيد مىخوانند و يكى را يوسف و يكى را گرگ مىدانند و يكى را خوب و يكى را زشت مىشناسند و چون باز بعالم قوت بازميگردند بىنام‌ونشان و بىشكل و صورت مىگردند لاجرم قرب موسى و بعد فرعون يكى مىگردد و گرگ با گوسفندان و باز با تذرو يكى مىشود غرض آنست كه اعراض مىآيند