عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
191
كشف الحقايق ( فارسى )
به همند و از يكديگر جدا نيستند و امكان ندارد كه جدا باشند هر دو از نقصان بكمال مىروند يعنى از خاك بمراتب برمىآيند و بكمال مىرسند باز به خاك بازميگردند اين است معنى : « كل شيئى يرجع الى اصله » . چون اين مقدمه معلوم كردى اكنون بدان كه جسم آدمى هم با يكديگرند ( كذا فى المتن شايد : جسم و روح ) و از يكديگر جدا نيستند و امكان ندارد كه جدا باشند هر دو از مرتبه خاك برمىآيند بمراتب و در هر مرتبه نامى مىگيرند به مرتبه انسانى رسند چون به مرتبه انسانى رسيدند بهغايت خود رسيدند و چون بهغايت خود رسيدند بازگشت خاك ( كذا - شايد : به خاك ) خواهد بود همچنين يكبار و دو بار و سه بار الى ما لا يتناهى اينست معنى : مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى « 1 » . اگر فهم نكردى روشنتر بگويم : بدانكه جوهر خاك كه مبدأ عالم اجسام و مبدأ عالم ارواحند ( كذا ) هر دو باهماند و از يكديگر جدا نيستند و امكان ندارد كه جدا باشند هر دو بمراتب برمىآيند و در هر مرتبه نامى مىگيرند تا به نهايت و غايت خود رسند و چون به نهايت و غايت خود رسيدند انسان ظاهر شد و چون انسان ظاهر شد باز بازگشت انسان به خاك خواهد بود يعنى قالب بجوهر بازگردد و روح به طبيعت خاك بازگردد كه بازگشت هر چيز باصل خود باشد و چون بجوهر خاك و طبيعت خاك بازگردند در جوهر خاك و طبيعت خاك امتياز نباشد و ميان خاك زيد و خاك عمر و تفاوت نبود يعنى چون خاك شدند خاك ايشان و خاك حيوان و نبات يكى باشد و هر نوبت كه بمراتب برمىآيند نوبت اول است كه مىآيند از جهت آنكه اگر صد بار كوزهء را از دريا پر كنند و باز به دريا ريزند هر نوبت آن آب را نوبت اول باشد كه در كوزه آيد : بيت : بود و نابود تو يك قطره آبست همى * كه ز دريا به كنار آمد و با دريا شد اين بود سخن اين طايفه از اصحاب نور .
--> ( 1 ) - طه 55