عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

192

كشف الحقايق ( فارسى )

فصل بدانكه اين طايفه ديگر از اصحاب نور مىگويند كه عالم اجسام از عالم ارواح جداست و هر يك عالمى جداگانه دارند و در وجود خود محتاج به يكديگرند اما از هر دو عالم با يكديگر اتصال مىيابند و از اتصال هر دو عالم فرزندان ظاهر مىشوند و از عالم غيب بعالم شهادت مىآيند و باز آن اتصال ايشان بافتراق مبدل مىشود و هر يك بعالم خود بازميگردند يعنى روح بكل خود و جسم بكل خود اينست معنى : « كل شيئى يرجع الى اصله » پس معاد روح انسان عالم ارواح شد و معاد جسم انسان عالم اجسام شد و در عالم ارواح امتياز و تفاوت نيست و در عالم اجسام هم امتياز و تفاوت نيست . چون اين مقدمه را دانستى « 1 » اكنون بدان كه به نزديك اين طايفه عالم ارواح به مثابه چراغست و عالم اجسام به مثابهء مشكات يا خود چنين گوى كه عالم ارواح « 2 » به مثابهء نور آفتابست كه از مشرق تا به مغرب تافته باشد و نامحدود و نامتناهى بود و پيوسته در استوا باشد و عالم اجسام به مثابه خانه‌ها و نور آفتاب در روزن خانهء هر يكى تافته است . چون اين مقدمه ديگر معلوم كردى اكنون بدان كه تغيير و تبديل و آمدن و رفتن در نور آفتاب نيست كه نور آفتاب هميشه در استوا و يك حالست تغيير و تبديل و آمدن و رفتن در خانه‌هاست كه هميشه در عالم در موضعى خانهء خراب مىشود و در موضعى خانهء معمور مىگردد پس روح آدمى را تغيير و تبديل و آمدن و رفتن و مبدأ و معاد نباشد تغيير و تبديل و آمدن و رفتن و مبدأ و معاد قالب آدمى را باشد كه از خاك برمىآيد و باز به خاك مىشود . اى درويش غرض و مقصود اين طايفه ديگر از اين جمله سخنان كه گفته شد آنست كه عالم ارواح كه جان موجوداتست يك نور است و آن نور را تغيير و تبديل و آمدن و رفتن و مبدأ و معاد نيست از جهت آنكه آن نور هميشه بوده

--> ( 1 ) - چون اين مقدمات معلوم كردى ( 2 ) - كه عالم ارواح بمثابت شمع است و عالم اجساد بمثابت آينها يا خود چنين گوى كه عالم ارواح به مثابه نور آفتابست . . . الخ . . .