عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

188

كشف الحقايق ( فارسى )

پيوندد و اگر در اين قالب كمال خود حاصل نكرد بعد از مفارقت بعالم خود محتاج شود تا در آن قالب كمال خود حاصل كند ، پس تا آنگاه كه كمال خود حاصل نكند در همين عالم انسانى از قالبى به قالبى ديگر حشر مىشود اما از صورت انسانى بيرون نرود و چون كمال خود حاصل كرد بعد از مفارقت بعالم خود بازگردد و صورت انسانى رها كند و صورت ملكى گيرد يعنى بعالم افلاك و انجم حشر شود و صورت ( كذا - شايد : به صورت ؟ يا در صورت ؟ ) عقول و نفوس بعث شود و دانستن تمامى اين سخن بدانستن چند مسئله موقوفست . فصل اول - آنست كه چون نفس جزوى بعد از مفارقت محتاج قالب ديگر شود و در عالم قالب بسيارست تا در كدام قالب حشر شود كه مناسب او باشد يعنى تا كدام صفت بر وى غالب باشد در صورت آن صفت حشر شود اگر صفت علم بر وى غالب باشد در قالب عالمى حشر شود و اگر صفت جهل بر وى غالب باشد در قالب جاهلى حشر شود و در عدل و ظلم و تقوى و فسق و سخا و بخل همچنين مىدان اينست معنى : « كما تعيشون تموتون و كما تموتون تبعثون » و اينست معنى : « المرء على ما عاش عليه و تحشر على ما مات عليه » . دوم - آنست كه چون نفس كسى از علم بانصيب باشد و بعد از مفارقت بعالم ديگر محتاج شود و در عالم علما بسيار باشند بقالب كدام حشر شود ؟ بدانكه در قالب عالمى كه از او عالم‌تر نباشد در عالم حشر شود از جهت آنكه پيوستن چيزها به چيزها مناسبت دو چيز است : يكى ميل يكى جذب . ميل صفت چيزى ناقص است و جذب صفت چيزى كاملست و هر نفس كه عالم‌تر باشد كمال او زياده باشد پس جذب او هم زياده باشد و بعضى گفته‌اند كه معنى شفاعت اينست از جهت آنكه شفاعت از شفيع است و شفيع چيزى كردن ( كذا - شايد : چيزى جذب كردن ؟ ) و چيزى را به خود كشيدنست يعنى ميل صفت جزو است و جذب صفت كل و آن عزيز از سر همين نظر فرموده است : مصرع : بسوى كل خود باشد هميشه جنبش اجزا .