عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
165
كشف الحقايق ( فارسى )
از ذكر بازماند و به اول راه توحيد رسيد . پس ما اين چهار طايفه را تقرير كنيم تا سالكان را معلوم شود كه در كدام طبقهاند تا راه را « 1 » مقصد بدانند ( كذا ) و از مقصود بازنمانند و بغرور و پندار گرفتار نشوند . فصل بدانكه طبقه اول آنهااند كه ذكر ايشان به زبان باشد و دل غافل بود و اينچنين بسيار بود كه مردم در خلوت ذكر گويند به صورت و بمعنى در بازار باشند و چيزى خرند و فروشند يا در باغ و بستان به مناهى و حرام مشغول باشند . در وقت نماز و اذكار اكثر عوام همچنين باشند . و هركه در وقت نماز و اذكار نه چنين باشد او از عوام نيست و بر ( كذا - شايد : مبرا ) از معصيت در اين مقام است و اثر اينچنين ذكر ضعيف باشد و لكن هم از فايده خالى نباشد از جهت آنكه زمانى كه بذكر مشغول بود بهتر از زمانى است كه به بيهوده و غيبت ( عبث ؟ ) صرف شود . طبقه دوم آنانند كه ذكر ايشان به زبان باشد اما دل را بتكلف هر ساعت حاضر كنند و چون حاضر گردند باز غايب شود و در وقت نماز و اذكار صالحان همچنين باشند و خبر از فكر معصيت در اين مقام است . طبقه سيم آنانند كه ذكر ايشان هم به زبان و هم بدل باشد و ذكر بر دل مستولى شده باشد و دل با ذكر آرام و قرار يافته باشد چنان كه بتكلف به كارهاى ديگر مشغول تواند شد يعنى در درجه دوم دل را بتكلف حاضر مىكرد تا ذكر گويد اينجا در درجه سيم دل را بتكلف به كارهاى ديگر مشغول تواند تا كارى كه ما لا بد باشد كرده شود و هر كه در اين درجه سيم باشد عظيمكارى باشد و از ذاكران بدين درجه كم رسند و آنكه رسيده است بايد كه غنيمت بداند تا بصحبت ناجنس فوت نكند و در وقت نماز و اذكار زاهدان هميشه چنين باشند و خبر از طاعت در اين مقام است . طبقه چهارم آنانند كه مذكور بر دل ايشان مستولى باشد چنان كه در سيم ذكر مستولى بود اينجا در چهارم مذكور بر دل مستولى باشد نه ذكر و فرق است
--> ( 1 ) - راه را از مقصد بدانند