عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

156

كشف الحقايق ( فارسى )

چون اين مقدمات معلوم كردى بدانكه خلق خداى نيستى است هست‌نماى و خداى خلق هستى است نيست‌نماى . باب بدانكه به نزديك اين طايفه آنچه حقيقت آدميست كه عالم ارواح و انوار است باقى است و هميشه خواهد بود و به مرگ باطل نمىگردد و قابل تغيير و تبديل نيست و مرگ مر قالب آدمى راست كه از عالم اجسام و ظلمتست و خيال و نمايشست . و فرق ميان اين دو طايفه و اهل حلول آنست كه اهل حلول عالم اجسام را به حقيقت موجود مىگويند و ظاهر نور خداى مىدانند و اين طايفه عالم اجسام را خيال و نمايش مىگويند پس خلاصه سخن اين طايفه آنست كه وجود عالم ارواح كه مراتب نور است و وجود واجب الوجود است با وجود عالم اجسام كه مراتب ظلمت و خيال و نمايشست همچنانست كه وجود هوا و وجود سراب به نزديك اهل حكمت از جهت آنكه به نزديك اهل حكمت سراب « نيست » ى است هست‌نماى و هوا « هست » ى است نيست‌نماى و هوا حقيقت و عين سراب است و سراب خيال و نمايشست و صورت هواست و وجود سراب به هواست و ظهور هوا بسراب است اينست معنى مناجات داود : الهى لما ذا خلقت الخلق ؟ قال كنت كنزا مخفيا فاردت أن أعرف و اينست معنى جواب حضرت محمد ( ص ) : قال ربنا فى ظلل من الغمام و فى رواية : قال ربنا فى عماء و شيخ المشايخ شهاب الدين سهروردى اين معنى را نظم كرده است : رباعى : دل مغز حقيقتست و تن پوست ببين * در كسوت روح صورت دوست ببين هر چيز كه آن نشان هستى دارد * يا سايه نور اوست يا اوست ببين اينست تمامى سخن اين طايفه و اين مذهب پير هرى شيخ عبد الله انصارى و شيخ شهاب الدين سهروردى است قدس الله روحهما و اين بيچاره در اين وقت خويش بسيار كس به اين مذهب يافت و بعضى نقل مىكنند كه شيخ شهاب الدين در آخر عمر از اين مقام درگذشت .