عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
157
كشف الحقايق ( فارسى )
فصل در بيان آن طايفه ديگر از اصحاب نار بدانكه اين طايفه ديگر مىگويند كه وجود يكى بيش نيست و آن وجود خدايست و خداى وجودى است احد حقيقى و واجبى ازلى و ابدى و در وجود او كثرت و اجزاء نيست و به غير از وجود او چيزى ديگر موجود نيست . آنگاه مىگويند كه ظاهر عالم كه عالم اجسام و ظلمتست و باطن عالم كه عالم ارواح و نور است غير خداست زيرا كه عالم اجسام با عالم ارواح و عالم ظلمت با نور متضاد و متقابلند و خداى عالم از تقابل و تضاد پاك و منزه است و از صفات و اسامى مبراست . پس آنچه فوق عالم اجساد و عالم ارواحست كه تضاد و تقابل و شكل و صور ترا در آن راه نيست وجودى حقيقيست كه وحدت صرفست پس وجود حقيقى است كه واجب الوجود است و خداى عالمست تعالى و تقدس و عالم اجساد و عالم ارواح و عالم ظلمت و عالم نور عالم اوست و عالم او جمله خيال و نمايشست و به خاصيت واجب الوجود اينچنين موجود مىنمايد و وجود ندارد الا وجود خيالى و عكسى و ظلى همچون موجوداتى كه در آب و خواب و مرآت مىنمايند و آن عزيز از سر همين نظر فرموده است : بيت : جويان اتصال بسى خلق و حق عزيز * كز نيستان به هست محالست اتصال وصل و فراق خلق دو چيز اقتضا كند * او نيست جز يكى نه فراقست و نه وصال فصل بدانكه به نزديك اين طايفه جسد و روح آدمى و صورت و معنى آدمى خيال و نمايشست از جهت آنكه به نزديك اين طايفه اگر جوهر و عرض است و اگر جسم و روحست و اگر موت و حيات و اگر صحت و مرض است و اگر علم و جهل است و اگر نور و ظلمتست و اگر اسلام و ايمانست و اگر نبوت و ولايت است همه خيال و نمايشست و اين جمله وجود ندارند الا وجود خيالى و عكسى و ظلى پس خلاصه سخن اين طايفه ديگر آنست كه وجود حقيقى ( كه ؟ ) وجود واجب الوجود است