عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

153

كشف الحقايق ( فارسى )

كه عالم چيست ؟ فرمود كه « الموجود الذى يمكن ان يتغير » و از ابو على سينا سؤال كردند كه خدا چيست ؟ گفت كه : « الموجود الذى لا يفتقر » و از شيخ المشايخ سعد الدين حموى سؤال كردند كه خدا چيست ؟ گفت : « الموجود هو الله » و ديگر سؤال كردند كه عالم چيست گفت كه : « لا موجود سوى الله » . باب در سخن اهل وحدت كه اصحاب نار و اصحاب نورند در بيان واجب الوجود بدانكه اهل وحدت مىگويند كه وجود يكى بيش نيست و آن وجود خداى است و خداى وجودى است احد حقيقى و واجبيست ازلى و ابدى و در وجود وى كثرت و اجزا نيست و به غير از وجود وى چيزى موجود نيست و امكان ندارد كه باشد زيرا كه اگر به غير از خداى تعالى چيزى ديگر موجود بودى خداى را در وجود مثل و شريك بودى و ضد و ند لازم آيد و خداى را مثل و شريك نيست و ضد و ند نيست : « ليس له ضد و لا ند و لا شبيه و لا شريك » . و ديگر بدانكه اگر به غير وجود خداى چيزى ديگر موجود بودى دو وجود بودى و چون دو وجود بودى به ضرورت يا منفصل باشد يا متصل و وجود خداى متصل به چيزى و منفصل از چيزى نيست و اهل كثرت گويند علت اتصال و انفصال جسم است و خداى جسم است « 1 » ( ؟ كذا . ظ : جسم نيست ) پس باوجود آنكه وجود ديگر باشد خداى متصل به چيزى و منفصل از چيزى نباشد . فصل بدانكه اگر علت اتصال و انفصال جسم بودى مىبايست كه عرض متصل و منفصل نبودى و اگر علت اتصال و انفصال عرض بودى مىبايستى كه جسم متصل و منفصل بودى و در هر دو اتصال و انفصال هست . پس به ضرورت لازم آيد كه علت اتصال و انفصال چيزى باشد كه ميان جسم و عرض مشترك باشد و آن وجود است .

--> ( 1 ) - و خداى تعالى جسم نيست