عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

154

كشف الحقايق ( فارسى )

چون بيقين معلوم شد كه علت اتصال و انفصال وجود است پس اگر به غير وجود خداى وجود ديگر باشد به ضرورت متصل يا منفصل باشد و وجود خداى متصل به چيزى و منفصل از چيزى نيست پس به غير وجود خداى وجودى نباشد . اى درويش تا اكنون معنى كلمه شهادت را نمىدانستى و در غرور و خيال و سراب و كثرت مىبودى و مىپنداشتى كه مگر ذاتى و صفاتى و وجودى و حياتى دارى و با وجود شرك خود را موحد گمان مىبردى اكنون وقت آنست كه از غرور و خيال بيرون آيى و از شرك و كثرت خلاص يا بى و معنى كلمه شهادت را بدانى كه معنى ( لا إله الا الله ) آنست كه : لا موجود سوى الله . اى درويش هر آن سالك كه روزى بدين مقام رسد كه بداند كه ذات و صفات و وجود و حيات ندارد و مال و جاه و ملك ندارد و بشناسد كه ذات و صفات و وجود و حيات خداى راست و مال و جاه و ملك به آن ( كذا - شايد : آن ) اوست در آن روز اين خطاب بوى رسد كه : لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ « 1 » و چون به غير خداى كسى ديگر نباشد كه جواب گويد به‌خودىخود جواب دهد كه : اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ « 1 » اين بود زبده و خلاصه سخن اهل وحدت در بيان وحدت وجود كه گفته شد . تا اينجا جمله اهل وحدت را اتفاقست و از اينجا آغاز اختلاف خواهد شد يعنى اهل وحدت از اصحاب نار و اصحاب نور هر يك در بيان وحدت واجب الوجود طريقى دارند پس ما اين هر دو طريق ايشان را در دو باب بيان كنيم : باب در سخن اصحاب نار در بيان وحدت وجود اين قسم را اصحاب نار ازآن‌جهت مىگويند كه هر كه به اين مرتبه رسد جمله نصب « 3 » خيال و غرور و پندار او نيست مىشود و او هم نيست مىگردد و فعل نار اينست كه به هر چيز كه مىرسد اول آن چيز را نيست مىكند و آخر خود هم نيست مىشود .

--> ( 1 ) - مؤمن 16 ( 3 ) - نصب بضمتين جمع « نصيب » بمعنى دام صياد