عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
88
كشف الحقايق ( فارسى )
كند و چون در دماغ در آمد و يكبار ديگر هضم و نضج يافت آنچه زبده و خلاصه آنست روح نفسانى شود و آنچه باقى ماند روح نفسانى آن را بر جمله اعضا قسمت كند و قسام حس و حركت در اين بدن روح نفسانى است و از دماغ بجمله اعضا عصبهاست كه مجارى حس و حركت باشند . فصل در بيان حواس ظاهر و حواس باطن اعلم ان الروح النفسانية التى محلها فى الدماغ ينقسم الى مدركة و محركة فينقسم الى ما فى الظاهر و الى ما فى الباطن . اما التى فى الظاهر فهى السمع و البصر و الشم و الذوق و اللمس و اما التى فى الباطن فهى الحس المشترك و الخيال و الوهم و الحافظة و المتصرفة . بدانكه حواس ظاهر پنجست سمع و بصر و شم و ذوق و لمس . و حواس باطن هم پنجست : حس مشترك و خيال و وهم و حافظه و متصرفه . خيال خزينهدار حس مشتركست و حافظه خزينهدار وهمست . حس مشترك مدرك صور محسوساتست يعنى حس مشترك مشاهد را در مىيابد و وهم غايب را در مىيابد مثلا رنگ آب را بصر در مىيابد و طعم آب را ذوق در مىيابد و بوى آب را شم در مىيابد و سردى آب را لمس در مىيابد و آواز آب را سمع در مىيابد و اين جمله را حس مشترك در مىيابد و در حس مشترك اينهمه جمعند و آن را بعضى حس مشترك از جهت اين معنى گفتهاند . و خيال اين جمله را از حس مشترك مىگيرد و نگاه مىدارد . و هم معنى دوستى در دوست و دشمنى را در دشمن در مىيابد « 1 » و حافظه دوستى دوست و دشمنى دشمن را از وهم مىگيرد و نگاه مىدارد . و متصرفه آنست كه تصرف مىكند در مدركاتى كه مخزونست در خيال بتركيب و تفصيل . مثلا چنان كه آدمى را به دو سر تركيب كنند و آدم را با دو سر تصور كند يا آدم را سر از تن جدا كند و آدمى را بىسر تصور كند و اين قوت را اگر عقل كار فرمايد متفكره گويند و
--> ( 1 ) - نسخه آستانه از اينجا تا تقريبا بيست صفحه بعد را فاقد است