عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

87

كشف الحقايق ( فارسى )

اگر كسى گويد كه اين‌ها به طبعست راست است بىطبيعت اين‌ها راست نشود اما اگر در نطفه و حبه و رحم و زمين اين خاصيات نباشد طبيعت اين كار نتواند كرد چنين دانم كه فهم نكردى روشن‌تر بگويم : « 1 » فصل بدانكه حق تعالى در معده چهار ملك آفريده است نام ملك اول جاذبه است دوم ماسكه سيم هاضمه نام چهارم دافعه و اهل حكمت اين چهار چيز را چارقوت مىگويند و صاحب شريعت چار ملك مىگويند . عمل جاذبه آنست كه معده هر چيز كه به خود كشد به اين ملك به خود كشد و عمل ماسكه آنست كه معده هر چيز كه نگاه دارد به اين ملك نگاه دارد و عمل هاضمه آنست كه معده هر چيز كه هضم كند به اين ملك هضم كند و عمل دافعه آنست كه معده هر چيز كه دفع كند به اين ملك دفع كند و در جگر و دل و دماغ و در جمله اعضا اين چهار ملك ايستاده‌اند و در كارند و يك طرفة العين از كار خود فارغ و غافل نيستند و ايشان را از اين كار هرگز ملالت و خستگى نگيرد . چون اين مقدمات معلوم كردى اكنون بدان كه چون طعام به معده در آمد و هضم و نضج يافت و كيلوس گشت آنچه زبده و خلاصه آنست جگر آن را از راه ماساريقا به خود كشد و چون به جگر در آمد و يك‌بار ديگر هضم و نضج يافت و كيموس گشت آنچه زبده و خلاصه آنست روح طبيعى شود و آنچه باقى ماند بعضى بلغم و بعضى خون و بعضى صفرا و بعضى سودا شود و روح طبيعى هر يك را بجاى خود فرستد و قسام غذا در بدن روح طبيعيست و از جگر بجمله اعضا رگها باشد كه مجارى غذاست و آن رگها را آورده گويند . باز آنچه زبده و خلاصه روح طبيعيست دل آن را جذب كند چون در دل درآمد و يك‌بار هضم و نضج يافت آنچه زبده و خلاصه آنست روح حيوانى شود و آنچه باقى ماند روح حيوانى بر جمله اعضا قسمت كند و قسام حيوة در بدن اين روح حيوانيست و از دل بجمله اعضا رگها باشد كه مجارى حياتست و اين رگها را شرائين گويند . باز آنچه زبده و خلاصه روح حيوانيست دماغ آن را جذب

--> ( 1 ) - پايان رسالهء دوم در نسخه ناقص مجلس شوراى ملى