عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

85

كشف الحقايق ( فارسى )

جسمست به اختيار و عقل لا على هيئة واحدة و اين نفس انسان در قالب انسان نيست از جهت اينكه او در چيزى و محتاج چيزى نيست اما تعلق دارد بقالب انسان تعلق التدبير و التصرف و اين نفس انسان پيش از قالب انسان بالفعل موجود نبود . با قالب انسان بالفعل موجود شد . چون قالب تمام تسويه يافت و باعتدال نزديك شد نفس انسانى پيدا آمد اينست معنى : فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي « 1 » و مراد از تسويه برابرى اركانست يعنى اجزاى او هر چهار برابر باشند و تسويه قالب به مثابه آنست كه آهن را بتدبير به جائى رسانند كه شفاف و عكس‌پذير شود و قابل صورت گردد . اگر چه نفس انسانى با قالب بالفعل موجود شود اما بعد از قالب بالفعل باقى خواهد بود . فصل چون بيان « 2 » نفس معلوم كردى اكنون بدان كه انسان روح طبيعى دارد و روح حيوانى دارد و روح نفسانى دارد تا بدينجا بجمله حيوانات شريكست و نفس انسانى دارد و اين نفس انسانى عكس نفس ملكيست يعنى چون روح نفسانى در دماغ انسانست بجوهر فلك نزديك مىشود قابل عكس نفس فلكى مىشود و عكس نفس فلكى در وى پيدا مىآيد و اين روح نفسانى كه در دماغست و بجوهر سماوات نزديكست اجسام افلاك « 3 » نه گرم‌اند نه سرد و نه خشك و نه تر و نه ثقيل و نه خفيف و اعتدال و تسويه عبارت از اينست . پس هرچند روح نفسانى برياضات و مجاهدات مشغول مىشود تسويه تمام‌تر مىيابد و در شفافى و عكس‌پذيرى زياده مىشود تا قابل عكس فلك بالاتر مىگردد و بعضى كسان باشند كه روح نفسانى ايشان بجوهر فلك الافلاك نزديك شود و قابل عكس نفس فلك الافلاك شود نفس فلك الافلاك كه نفس كلست نفس وى گردد اينست معنى : « اول ما خلق الله روحى » و اينست معنى : « اول ما خلق الله نورى » و اين نفس انسانى را كه عكس نفس فلكيست فيض نفس فلكى هم گويند و اهل تناسخ خود عكس نمىگويند فيض مىگويند .

--> ( 1 ) - حجر 29 ( 2 ) - چون اين مقدمات معلوم كردى ( آستانه و مجلس ) ( 3 ) - فلكى ( مجلس )