عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

55

زبدة الحقايق ( فارسى )

فصل بدان ، كه اين چهارده مرتبه خلقىاند و نه كسبى . و در خلق خدا تبديل نيست . دين حنيف و دين قيم اين است . و فطرة الله كه جملهء آدميان را بر آن فطرت آفريده است ، « 1 » [ اين است ] . و آن مراتب ارواح « 2 » است . اگر چنانچه اين مراتب ، كسبى بودى [ كه ] ممكن بودى كه هركس به كسب از مقام اول خود درگذشتى و به مقام بالاتر رفتى ، اوليا به كسب به مقام انبيا رسيدندى . « 3 » و انبيا به مقام رسل « 4 » « و رسل به مقام اولوالعزم و اولوالعزم به مقام خاتم انبيا عليهم الصلاة و السلام رسيدندى » و در همه مقامات همين ترقى ، ممكن بودى . [ اما اين جمله كسبى نيستند ، عطائىاند هريك را چنانچه ( كذا فى الاصل . چنان كه ) آفريدند ] . و « لكن » در راه ماندن ممكن است اما از مقام خود گذشتن « 5 » ممكن نيست . اى درويش ! اين چنين كه « مقام » و مراتب ارواح را دانستى ، كه هريك را چنان كه آفريدند ، آفريدند . و از مقام معلوم خود نمىگذرند . « 6 » ارواح چون به اين عالم آيند ، گفتار و كردار ايشان همچنين باشد و هريك را مقدارى معلوم باشد ، كه از آن در نتوانند گذشت . يعنى هر روحى كه بدين عالم آيد او را حدى پيدا و مقدارى معلوم باشد ، « 7 » « كه از آن در نتواند گذشت » . يعنى « 8 » چند در قالب بماند ، « 9 » و چند نفس زند و چند خورد و چه خورد و چه گويد و چند گويد و چه آموزد و چند آموزد . در جملهء كارها چنين ميدان ، امكان [ آن ] ندارد ، كه برگى بر درخت بجنبد و چيزى در دل كسى بگذرد ، « 10 » بىعلم و ارادهء خداى . « 11 » اى درويش ! بدين « 12 » سخن شبهات بسيار « ى » مىآيد ، اگرچه اهل شريعت به زبان نمىگويند كه آدمى در كارها مجبور است . « 13 » « اما از اين سخنان ايشان لازم مىآيد كه آدمى مجبور

--> ( 1 ) . آفريده‌اند . ( 2 ) . اين مرتبهء . ( 3 ) . ولى به كسب به مقام نبى رسيدى . ( 4 ) . نبى به كسب به مقام رسول رسيدى . ( 5 ) . از مقام اول درگذشتن . ( 6 ) . در نمىتوانند گذشت . ( 7 ) . است . ( 8 ) . كه . ( 9 ) . باشد . ( 10 ) . و چيزى كسى در دل بگذراند . ( 11 ) . حق . ( 12 ) . بر اين . ( 13 ) . باشد .