عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
51
زبدة الحقايق ( فارسى )
اصل اول در سخن اهل شريعت در بيان عالم كبير ( و در بيان آن ) كه حق « 1 » تعالى ( و تقدس ) عالم كبير را به چه طريق پيدا كرد . « 2 » بدان ، كه اهل شريعت دو موجود مىگويند ؛ يكى موجود قديم و يكى موجود حادث . موجود قديم ، اول ندارد و موجود حادث اول دارد . و اين سخن ظاهر است و در وى خفايى نيست . از اينكه « 3 » موجود از دو حال خالى « 4 » نباشد . يا او را اول باشد يا نباشد ؛ اگر [ او را اول ] نباشد ، [ آن موجود ] قديم [ است ] . و اگر [ او را اول ] باشد ، [ آن موجود ] حادث [ است ] . و چون هر دو موجود را دانستى . [ اكنون ] بدانكه موجود قديم را خداى مىگويند . و [ موجود ] حادث را عالم مىخوانند . « 5 » و خداى ، غير عالم است و عالم ، غير خداى است . خداى ، صانع عالم است . و عالم ، مصنوع خداى است . و صانع [ عالم ] موصوف است ، به صفات سزا و منزه است از صفات ناسزا . در آن وقت كه خواست ، عالم را موجود كرد « 6 » و باز در آن وقت كه خواهد ، عالم را معدوم گرداند . چون اين مقدمات معلوم كردى ، اكنون بدانكه اهل شريعت مىگويند ، كه اول چيزى « را » كه صانع عالم تعالى و تقدس بيافريد ، جوهرى بود كه نام آن جوهر ، روح اول [ است ] چون خداى تعالى « 7 » خواست كه عالم ملك و ملكوت « را » بيافريند ، بدان جوهر نظر كرد ، آن جوهر بگداخت و به جوش آمد . آنچه زبده و خلاصهء آن جوهر بود بر سر آمد ، بر مثال زبدهء قند . و آنچه دردى و كدورت [ آن جوهر ] بود ، در بن نشست ، بر مثال دردى قند .
--> ( 1 ) . خداى . ( 2 ) . آورد . ( 3 ) . از جهت آنكه . ( 4 ) . بيرون . ( 5 ) . مىگويند . ( 6 ) . گردانيد . ( 7 ) . خداوند .