جلال الدين الرومي
83
فيه ما فيه ( فارسى )
فرمود آخر آن شقى نيكى كرد يا نيكى انديشيد كه سعيد شد و آن سعيد كه شقى شد بدى كرد يا بديى انديشيد كه شقى شد . همچنانكه ابليس چون در حق آدم اعتراض كرد كه خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ « * » ، بعد از آنكه استاد ملك بود ملعون ابد گشت و رانده درگاه . ما نيز همين گوييم كه جزاى نيكى نيكى است و جزاى بدى بدى است . سؤال كرد كه يكى نذر كرد كه « روزى روزه دارم » اگر آن را بشكند كفّارت باشد يا نى « 1 » ؟ فرمود كه در مذهب شافعى به يك قول كفّارت « 2 » باشد . جهت آنكه نذر را يمين مىگيرد و هركه يمين را شكست « 3 » برو كفّارت باشد امّا پيش ابو حنيفه نذر به معنى يمين نيست پس كفّارت نباشد . و نذر بر دو وجهست : يكى مطلق و يكى مقيّد . مطلق آن است كه گويد علىّ اصوم يوما و مقيّد آن است كه علىّ كذا ان جاء فلان . گفت يكى خرى گم كرده بود سه روز روزه داشت ، به نيّت آنكه خر خود را بيابد . بعد از سه روز خر را مرده يافت ، رنجيد و از سر رنجش روى به آسمان كرد و گفت كه « اگر عوض اين سه روز كه داشتم ، شش روز از رمضان نخورم پس من مرد نباشم . از من صرفه « 4 » خواهى بردن ؟ » يكى سؤال كرد كه معنى التحيّات چيست و صلوات و طيّبات ؟ 162 فرمود يعنى اين پرستشها « 5 » و خدمتها و بندگىها و مراعاتها « 6 » از ما نيايد و بدانمان فراغت نباشد . پس حقيقت شد كه طيّبات و صلوات و تحيّات اللّه راست « 7 » ، از آن ما نيست ، همه از آن اوست و ملك اوست . همچنانكه در فصل بهار خلقان زراعت كنند و به صحرا بيرون آيند و سفرها كنند و عمارتها كنند . اين همه بخشش و عطاى بهار است و اگرنه ايشان همه چنانكه بودند محبوس خانهها و غارها بودندى . پس به حقيقت « 8 » اين زراعت و اين تفرّج و تنعّم همه از آن بهارست و ولى نعمت « 9 » اوست . و مردم « 10 » را نظر به اسبابست و كارها را از آن اسباب مىدانند امّا پيش اوليا كشف شده است كه اسباب پردهاى بيش
--> ( * ) سورهء اعراف آيهء 12 ( 1 ) . ح : يا نه ( 2 ) . ح : كفارّت كفارات ( 3 ) . ح : بشكند ( 4 ) . اصل : از من خر ( 5 ) . ح : جواب فرمود يعنى اين پرسشها ( 6 ) . ح : و مراعتها ( 7 ) . ح : للّه است ( 8 ) . ح : پس حقيقت ( 9 ) . ح : و ولى و نعمت ( 10 ) . ح : مردم را ( بدون واو )