جلال الدين الرومي
78
فيه ما فيه ( فارسى )
شدند و باز تهى شدند . بنگر كه آنچه انبارست . اكنون هركه را بر آن دريا وقوف بيشتر « 1 » ، دل او بر طبله سردتر . پس پندارى كه عالم از آن ضرّابخانه « 2 » به در مىآيد و باز به دار الضّرب رجوع مىكند كه إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ « * » . انّا يعنى جميع اجزاى ما از آنجا آمدهاند و انموذج « 3 » آنجااند و باز آنجا رجوع مىكنند از خرد و بزرگ و حيوانات « 4 » . امّا درين طبله زود ظاهر مىشوند و بىطبله ظاهر نمىشوند . از آن است كه آن عالم لطيف است و در نظر « 5 » نمىآيد . چه عجب « 6 » مىآيد ؟ نمىبينى نسيم بهار را چون ظاهر مىشود در اشجار و سبزهها و گلزارها و رياحين ؟ جمال بهار را به واسطهء ايشان تفرّج مىكنى و چون در نفس نسيم بهار مىنگرى « 7 » هيچ ازينها نمىبينى « 8 » . نه از آن است كه در وى تفرجها و گلزارها نيست ، آخر نه اين از پرتو اوست ؟ بل كه درو موجهاست از گلزارها و رياحين ، ليك « 9 » موجها لطيفند ، در نظر نمىآيند الا به واسطهء از لطف « 10 » پيدا نمىشود همچنين در آدمى نيز اين اوصاف « 11 » نهان است ، ظاهر نمىشوند الا به واسطه اندرونى يا بيرونى از گفت كسى و آسيب كسى و جنگ و صلح كسى پيدا مىشود . صفات آدمى نمىبينى در خود . تأمّل مىكنى ، هيچ نمىيابى و خود را تهى مىدانى ازين صفات . نه آن است كه تو از آنچه بودهاى متغيّر شدهاى ، الّا اينها در تو نهانند ، بر مثال آيند در دريا . از دريا بيرون نيايند الّا به واسطهء ابرى و ظاهر نشوند الا به موجى . موج جوششى باشد از اندرون تو « 12 » ؛ ظاهر شود بىواسطهء بيرونى و ليكن مادام كه دريا ساكن است هيچ نمىبينى و تن تو بر لب درياست و جان تو دريايى است . نمىبينى درو چندين ماهيان و ماران « 13 » و مرغان و خلق گوناگون به در مىآيند و خود را مىنمايند و باز به دريا مىروند ؟ صفات تو مثل خشم و حسد و شهوت و غيره ازين دريا سر برمىآرند . پس گويى صفات تو عاشقان حقّند لطيف . ايشان را نتوان ديدن الا به واسطهء جامهء زبان « 14 » . چون برهنه مىشوند ، از لطيفى « 15 » در نظر نمىآيند .
--> ( 1 ) . ح : وقوف او بيشتر است ( 2 ) . ح : از ضرابخانه ( * ) سورهء بقره آيهء 156 ( 3 ) . ح : و نموذج ( 4 ) . ح : و از بزرگ و از حيوانات ( 5 ) . ح : در نظر ( واو ) ندارد ( 6 ) . ح : چه عجب ( 7 ) . ح : بنگرى ( 8 ) . ح : نبينى ( 9 ) . ح : ليكن ( 10 ) . ح : و از لطف ( 11 ) . ح : اوصافها ( 12 ) . ح : در اندرون تو ( 13 ) . ح : چندين هزار ماران و ماهيان ( 14 ) . اصل : زنان ( 15 ) . ح : از غايت لطيفى