جلال الدين الرومي

79

فيه ما فيه ( فارسى )

فصل در آدمى عشقى و دردى « 1 » و خارخارى 147 و تقاضايى هست كه اگر صد هزار عالم ملك او شود كه نياسايد « 2 » 148 و آرام نيابد . اين خلق به تفصيل در هر پيشه‌اى « 3 » و صنعتى و منصبى و تحصيل نجوم و طب و غير ذلك « 4 » مىكنند و هيچ آرام نمىگيرند زيرا آنچه مقصودست به دست نيامده است . آخر معشوق را دلارام مىگويند يعنى كه دل به وى آرام گيرد پس به غير چون آرام و قرار گيرد ؟ اين جمله خوشىها و مقصودها چون نردبانى است و چون پاىهاى نردبان جاى اقامت و باش نيست از بهر گذشتن است . خنك او را كه زودتر بيدار و واقف گردد تا راه دراز برو كوته شود و درين پايه‌هاى نردبان عمر خود را ضايع نكند . سؤال كرد كه مغولان مال‌ها را « 5 » مىستانند 149 و ايشان نيز ما را گاه‌گاهى مال‌ها مىبخشند ، عجب حكم آن چون باشد ؟ فرمود هرچه مغول بستاند همچنان است كه در قبضه و خزينه حق درآمده است همچنان‌كه از دريا كوزه‌اى « 6 » يا خمى را پر كنى و بيرون آرى آن ملك تو گردد . مادام كه در كوزه و يا خمست ، كس را « 7 » در آن تصرّف نرسد . هركه از آن خم ببرد بىاذن تو ، غاصب باشد امّا باز چون به دريا ريخته شد بر جمله حلال گردد و از ملك تو بيرون آيد . پس مال ما بر ايشان حرام است و مال ايشان بر ما حلال است . لا رهبانيّة فى الاسلام 150 ، الجماعة رحمة 151 . مصطفى صلوات اللّه عليه كوشش در جمعيّت نمود كه مجمع ارواح را اثرهاست بزرگ و خطير . در وحدت و تنهايى ، آن حاصل نشود . و سرّ اينكه « 8 » مساجد را نهاده‌اند تا اهل محلّه آنجا جمع شوند تا رحمت و فايده افزون

--> ( 1 ) . ح : و دردى و طلبى ( 2 ) . ح : كه او نياسايد ( 3 ) . ح : هر پيشه و حرفتى ( 4 ) . ح : و تحصيل علوم و نجوم و غيره ( 5 ) . ح : مال‌هاى ما را ( 6 ) . ح : كوزه را ( 7 ) . ح : و كس را ( 8 ) . ح : آنكه