جلال الدين الرومي

68

فيه ما فيه ( فارسى )

المشرقىّ بدأ غريبا . همچنان‌كه مصطفى صلى اللّه عليه و سلّم « 1 » چون شكسته شد مظلوم بود و چون شكست هم مظلوم بود زيرا در هر دو حالت حق به دست اوست و مظلوم آن است كه حق به دست او باشد . مصطفى صلى اللّه عليه و سلّم « 2 » دل بسوخت 122 بر اسيران « 3 » حق تعالى براى خاطر رسول وحى فرستاد كه بگو ايشان را درين حالت كه شما در « 4 » بند و زنجيريد ، اگر شما نيّت خير كنيد حق تعالى شما را ازين برهاند و آنچه رفته است به شما باز دهد و اضعاف آن و غفران و رضوان در آخرت . دو گنج يكى آنكه از شما رفت و يكى گنج آخرت . سؤال كرد كه بنده چون عمل كند آن توفيق و خير از عمل مىخيزد يا عطاى حقّ است ؟ فرمود كه عطاى حقّ است و توفيق حقّ است « 5 » امّا حق تعالى از غايت لطف به بنده اضافت مىكند هر دو را . مىفرمايد كه هر دو از تست جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ « * » . گفت چون خداى را اين لطف است پس هركه طلب حقيقى كند بيابد . فرمود ليكن « 6 » بىسالار نشود چنان‌كه موسى را عليه السلام چون مطيع بودند در دريا راه‌ها پيدا شد « 7 » و گرد از دريا برمىآوردند و مىگذشتند امّا چون مخالفت آغاز كردند در فلان بيابان چندين سال بماندند . و سالار آن زمان دربند اصلاح ايشان باشد كه سالار ببيند كه دربند اويند و مطيع و فرمان‌بردارند . مثلا چندين سپاهى در خدمت اميرى چون مطيع و فرمانبردار باشند او نيز عقل در كار ايشان صرف كند و دربند صلاح ايشان باشد امّا چون مطيع نباشند كى در تدارك احوال ايشان عقل خود را صرف كند ؟ عقل در تن آدمى همچون « 8 » اميرى است مادام كه رعاياى تن مطيع او باشند « 9 » همه كارها را به اصلاح باشد امّا چون مطيع نباشند همه به فساد آيند . نمىبينى كه چون مستى مىآيد خمر خورده ازين دست و پاى و زبان و رعاياى وجود چه فسادها مىآيد ؟ روزى ديگر بعد از هشيارى مىگويد « آه چه كردم و چرا زدم و چرا دشنام دادم ؟ » پس

--> ( 1 ) . ح : عليه السّلام ( 2 ) . ح : ندارد ( 3 ) . ح : براى اسيران ( 4 ) . ح : كه بگو ايشان را كه شما در اين حالت كه در ( 5 ) . ح : كه عطا از حقّ است و توفيق از حقّ است ( * ) . سورهء سجده آيهء 17 ( 6 ) . ح : و ليكن ( 7 ) . ح : مىشد ( 8 ) . ح : همچو ( 9 ) . ح : باشد