جلال الدين الرومي
46
فيه ما فيه ( فارسى )
و فروخوردى تا روزى وزير گرم شد و بانگ برآورد كه « اهل « 1 » ديوان اين فلان را « 2 » از خاك برگرفتيم و بپرورديم « 3 » و به نان و خوان و نان پاره و نعمت ما و آباى ما 80 « 4 » كسى شد ، به اينجا « 5 » رسيد كه تا مرا « 6 » چنينها گويد . » در روى او برجست و گفت « اى اهل ديوان و اكابر دولت و اركان ، راست مىگويد به نعمت و نانريزهء او و آباى او « 7 » پرورده شدم و بزرگ شدم ، لاجرم بدين حقيرى و رسوايىام . اگر به نان و نعمت كسى ديگر پرورده شدمى ، بودى كه صورتم و قامتم و قيمتم به از اين بودى « 8 » . او « 9 » مرا از خاك برداشت لاجرم همىگويم كه « 10 » يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً « * » و اگر كسيم از خاك برداشتى چنين اضحوكه « 11 » نبودمى . » اكنون مريدى كه پرورش از مرد حق يابد ، روح او را پاك و پاكى باشد « 12 » و كسى كه از مزوّرى و سالوسى پرورده شود و علم ازو آموزد « 13 » همچون آن شخص حقير و ضعيف و عاجز و غمگين و بىبيرون شو 81 از تردّدها باشد و حواس او كوته بود . وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ « * * » . در سرشت آدمى همه علمها در اصل سرشتهاند كه روح او مغيّبات را بنمايد چنانكه آب صافى 82 آنچه در تحت اوست از سنگ و سفال و غيره و آنچ بالاى آن است همه بنمايد عكس آن « 14 » . در گوهر آب اين نهاد است بىعلاجى و تعليمى . ليك چون آن « 15 » آميخته شد با خاك يا رنگهاى ديگر ، آن خاصيّت و آن دانش ازو جدا شد و او را فراموش شد . حقّ تعالى انبيا و اوليا را فرستاد همچون آب صافى بزرگ كه هر آب حقير را و تيره را « 16 » كه درو درآيد از تيرگى و از رنگ عارضى خود برهد « 17 » . پس او را ياد آيد
--> ( 1 ) . ح : كه اى اهل ( 2 ) . ح : اين فلان فلان فلانى را ( 3 ) . ح : و پرورديم ( 4 ) . ح : و ابا و اجداد ما ( 5 ) . ح : به آنجا ( 6 ) . ح : كه ما را ( 7 ) . ح : و نان و ناز ريزهء او آباء و اجداد او ( 8 ) . ح : به از اين و بيش از اين بودى ( 9 ) . ح : واو ( 10 ) . ح : ( كه ) ندارد ( * ) سورهء نبأ آيهء 40 ( 11 ) . ح : مضحكه ( 12 ) . ح : كه روح او را بالوپرى و كرّ و فرى عظيم باشد ( 13 ) . ح : افزوده ، و تربيت مجاهده ازو يابد روح از او پخسيده شود ( * * ) سورهء بقره آيهء 257 ( 14 ) . ح : عكس آن را ( 15 ) . ح : چون آب ( 16 ) . ح : حقير رنگين و تيره ( را ) ندارد ( 17 ) . ح : از تيرگى خود برهد و از رنگ عارضى برهد