جلال الدين الرومي
44
فيه ما فيه ( فارسى )
آرى اين شخص معتقد است امّا اعتقاد را نمىداند همچنانك كودكى معتقد نان است امّا نمىداند كه چه چيز را معتقد است . و همچنين از ناميات درخت زرد و خشك مىشود از تشنگى و نمىداند كه تشنگى چيست . وجود آدمى همچون علمى است علم را اوّل در هوا مىكند و بعد از آن لشكرها را از هر طرفى كه حق داند از عقل و فهم و خشم و غضب و حلم و كرم و خوف و رجا و احوال « 1 » بىپايان و صفات بىحدّ به پاى آن علم مىفرستد هركه از دور نظر كند علم تنها بيند امّا آنكه از نزديك نظر كند « 2 » بداند كه درو چه گوهرهاست و چه معنىهاست . شخصى آمد . گفت « 3 » « كجا بودى ؟ مشتاق بوديم چرا دور ماندى . » گفت « 4 » « اتّفاق چنين افتاد . » گفت « ما نيز دعا مىكرديم تا اين اتّفاق بگردد و زائل شود ، اتّفاقى كه فراق آورد آن اتّفاق نابايست است . اى و اللّه هم « 5 » از حقّ است امّا نسبت به حقّ نيك است . » 75 « 6 » راست مىگويد « 7 » همه نسبت به حقّ نيك است و به كمال است امّا نسبت به ما نى . زنا و پاكى « 8 » و بىنمازى و نماز و كفر و اسلام و شرك و توحيد جمله به حقّ نيك است امّا نسبت به مازنى 76 و دزدى و كفر و شرك بد است و توحيد و نماز و خيرات نسبت به ما نيك است امّا نسبت به حقّ جمله نيك است . چنانكه پادشاهى در ملك او زندان و دار و خلعت و مال و املاك و حشم و سور و شادى و طبل و علم باشد « 9 » امّا نسبت به پادشاه جمله نيك است چنانكه خلعت كمال ملك اوست و دار و كشتن و زندان « 10 » همه كمال ملك اوست و نسبت به وى همه كمال است امّا نسبت به خلق خلعت و دار كى يك باشد « 11 » .
--> ( 1 ) . ح : و احوالهاى ( 2 ) . ح : افزوده ، در زير علم خلقى بيند يعنى غافل همين تن بيند و دانا چون نظر كند ( 3 ) . ح : فرمود ( 4 ) . ح : دير ماندى گفتا ( 5 ) . ح : همه ( 6 ) . ح : افزوده ، همه چيزها امّا به مانى اين چه درويشان مىگويند همه نيك است ( 7 ) . ح : مىگويند ( 8 ) . ح : و بىباكى و پاكى ( 9 ) . ح : همه باشد ( 10 ) . ح : زندان هم ( 11 ) . كى برابر باشد