جلال الدين الرومي

365

فيه ما فيه ( فارسى )

( 378 ) س 6 ، مهماز : به كسر اول و سكون ثانى آهنى كه اسب سواران در موزه و چكمه قرار دهند و به جهت تاخت و دويدن بر پهلوى اسب فشارند و مهميز ممال آنست . ( 379 ) ص 241 ، س 21 ، « زيرا معين‌الدّينست » ظاهرا انتقادى است از معين الدّين سليمان پروانه در ضمن مذاكره با شخص ديگر كه گفتهء او را در متن حاضر نياورده‌اند . ( 380 ) س 23 ، « الزيادة على الكمال نقصان » مثليست مانند . الزّيادة فى الحدّ نقصان فى المحدود ، و در مجموعه امثال متعلق به آقاى همايى بدين عبارت آمده : الزّيادة على الكفاية نقصان . ( 381 ) س 22 ، « همچنانك شش انگشت باشد الخ » اين مضمون را عنصرى خوش نظم كرده است در قطعه ذيل : بيش ازين نصرت نشايد بود كو را داده‌اند * چون ز نصرت بگذرى ز آن سو در خذلان بود از تمامى دان كه پنج انگشت باشد دست را * باز چون شش گردد آن افزونى از نقصان بود ( 382 ) ص 242 ، س 2 ، فايده : سخن مفيد - الفائدة الزيادة تحصل للانسان و ما استفاده من علم او مال ( محيط المحيط ) . ( 383 ) ص 245 ، س 2 ، « لقاء الخليل شفاء العليل » مثل است و به پارسى گويند : لقاى خليل شفاى عليل است . ( 384 ) س 15 ، « آسمانهاست الخ » از حكيم سنايى است ، مطابق آنچه در مثنوى ، ص 53 ، تصريح شده و مولانا آن را شرح فرموده است ولى در مثنويات سنايى به نظر نرسيد . ( 385 ) ص 246 ، س 7 ، « خاك نيز الخ » در مثنوى فرمايد : پارهء خاك ترا چون زنده ساخت * خاك‌ها را جملگى بايد شناخت مرده ز اين سويند وز آن سو زنده‌اند * خامش اينجا آن طرف گوينده‌اند ص 218 ، س 7 ) ( 386 ) ص 247 ، س 1 ، « مسخرهء مىخواست الخ » اين حكايت بعينها در ص 24 گذشت . ( 387 ) ص 248 ، س 2 ، « پس همه اسباب الخ » نظير اين تمثيل در احياء علوم الدين ، ج ، ص 22 و ج 4 ، ص 175 و كيمياى سعادت ، و مثنوى ، ص 423 توان ديد .