جلال الدين الرومي

362

فيه ما فيه ( فارسى )

( 358 ) س 1 ، « اكنون در آن وقت الخ » لفظ اكنون در معارف بهاء ولد و تعبيرات مولانا به معنى بنابراين ، بارى و به‌منزله تكيه كلام مكرّرا استعمال شده است مانند : و اللهم مىگويد و سبحانك مىگويد و اين به من مىگويد ازبس‌كه تعجب‌هاست در من و انقطاع اوهام است اكنون سبحانك اللّهم لفظ مخاطبه است - مثال ديگر : تا اعراض اين جهانى را نمانى هرگز تو عالم نشوى اكنون اجزاى كالبدت سماوى و ارضى است - معارف بهاء ولد . ( 359 ) ص 223 ، س 1 ، قاضى عزّ الدين : مراد مولانا ظاهرا قاضى عزّ الدّين محمّد رازى است مقتول در 654 يا 656 كه از بزرگان روم و وزير عز الدين كيكاوس بن كيخسرو بود و بنا بر روايت افلاكى به جهت مولانا مسجدى در قونيه بنا نهاد و به استدعاء وى در اجلاسى كه به مناسبت اتمام بناء آن مسجد بر پا شده بود مولانا وعظ و تذكير فرمود و اگرچه در آغاز بر سماع انكارى عظيم داشت ولى سرانجام از آن انكار دست كشيد و به صدق تمام مريد شد براى اطلاع از احوال او رجوع كنيد به : مسامرة الاخبار ، ص 42 - 40 و مختصر تاريخ سلجوقيه ابن بىبى ، ص 287 - 274 و مناقب افلاكى . در عهد مولانا دو تن ديگر نيز داراى اين لقب بوده‌اند يكى عز الدين ارموى قاضى سيواس ( متوفى در حدود 673 ) كه در مسامرة الاخبار ص 90 و 121 نام وى ديده مىشود و ديگر عزّ الدين قاضى اماسيه كه از او و عز الدين قاضى سيواس افلاكى در حكايتى نام برده است . ( 360 ) ص 224 ، س 4 ، « و يسفك الدماء آدمى » چنين است در نسخه ( ح ) و در ملى و سليم آغا « و سفك دماى آدمى » نوشته‌اند و بهر حال عبارت خالى از ضعف تأليف نيست . ( 361 ) س 20 ، « همچنانك شاعر مىگويد الخ » بدون شك اشاره است به بيت ذيل : امتلاء الحوض و قال قطنى * مهلا رويدا قد ملات بطنى كه جوهرى در صحاح اللغه و مؤلّف لسان العرب و تاج العروس نيز آن را در ذيل لغت ( قطط ) به استشهاد آورده‌اند . ( 362 ) ص 225 ، س 7 ، « يا ليت ربّ محمد الخ » چنان‌كه از گفته مولانا برمىآيد حديث نبوى است ولى تاكنون مأخذ آن را به دست نياورده‌ام و در احياء علوم الدين ، ج 3 ، ص 353 از قول صحابه كلماتى نظير آن نقل شده است .