جلال الدين الرومي

363

فيه ما فيه ( فارسى )

( 363 ) ص 229 ، س 3 ، « كفر و دين الخ » از سناييست ، حديقه ، چاپ آقاى مدرس ، ص 60 . ( 364 ) ص 229 ، س 10 ، « گفتند كه سيّد برهان الدين الخ » افلاكى از قول سلطان ولد نقل مىكند : سيّد با سنايى چنان عشق داشت كه مولانا با شمس الدين تبريزى - و در معارف برهان محقق كه نسخه اصلى آن در اسلامبول ، كتابخانه سليم آغا و نسخه عكسى آن نزد نگارنده موجود است عدّه‌يى از اشعار سنايى به عنوان تمثيل و استشهاد آمده كه بر اين مطلب دليل توان شمرد . ( 365 ) ص 231 ، س 1 ، اكمل الدين : مراد اكمل الدين طبيب است كه مردى دانشمند و در فن طب باتجربت و خبرت وافى بود و از مريدان مولانا به شمار مىرفت و چون مطابق روايت فريدون سپهسالار وى در موقع وفات مولانا زنده بود و در مرض موت معالجه او را بر عهده داشته مسلما تا سال 672 زندگى كرده است - نام او در تضاعيف حكايت مناقب افلاكى و رساله فريدون سپهسالار چندين بار تكرار يافته است . ( 366 ) س 5 ، « پيش خليفه رقاصه الخ » ماخوذ است از حكايتى كه در عيون الاخبار ، ج 4 ص 111 بدين‌طريق آمده است : قال الاصمعى قلت لامرأة ظريفة هل فى يديك عمل قالت لا و لكن فى رجلى . ( 367 ) س 5 ، چارپاره : نوعى از رقص و سازى كه چهار وصل دارد ( غياث اللغات ) و مؤلف برهان قاطع آن را چارتاره ( با تاء فوقانى ) ضبط كرده و به معنى چارتار كه طنبور و رباب باشد و هر سازى كه بر آن چهار تار بندند گرفته است . ( 368 ) ص 234 ، س 13 ، وژه : به فتح اوّل مقداريست از سرانگشت بزرگ تا سرانگشت كوچك كه در محاورات امروزى وجب گويند مرادف بدست در تعبيرات قدما و شبر به زبان عربى . ( 369 ) س 18 ، ازين بىچون و چگونه : ( اين ) در مثل اين تعبيرات براى بيان نوع و جنس مىآيد چنان‌كه خواجه حافظ گويد : گر مسلمانى از اينست كه حافظ دارد * واى اگر از پس امروز بود فردايى ( 370 ) ص 235 ، س 8 ، يك‌به‌يك نماند : يعنى يكى به ديگرى نماند . ( 371 ) س 9 ، بنى : به كسر اول ممال بناست از قبيل منى و زنى .