جلال الدين الرومي
333
فيه ما فيه ( فارسى )
( 237 ) ص 129 ، س 3 ، معرّف : كسى كه در محافل بزرگ و يا در مجالس امرا و سلاطين و قضاة به آواز بلند نام و القاب واردين را مىگفته و تعيين جا و محلّ واردين با وى بوده است . سعدى گويد در بوستان : نظر كرد قاضى در او تيزتيز * معرّف گرفت آستينش كه خيز ندانى كه برتر مقام تو نيست * فروتر نشين يا برو يا بايست ( 238 ) س 9 ، شيخ الاسلام ترمدى : معلوم نشد كيست و اين مطلب با مختصر تفاوت در عبارت مذكور است در رساله فريدون سپهسالار ، طبع طهران ، ص 121 . ( 239 ) ص 130 ، س 9 ، « چون بر در او رسيدى الخ » نظير آن در مثنوى فرمايد : هر كه او اندر نظر موصول شد * اين خبرها پيش او معزول شد چونكه با معشوق گشتى همنشين * دفع كن دلّالگان را بعد از اين ص 377 ، س 26 ) نيز رجوع كنيد به مثنوى ص 228 و ص 47 . ( 240 ) س 11 ، « مثلا جامه ، نابريده الخ » در مثنوى بيان اين تمثيل به طريق ذيل فرموده است : پارهپاره كرد درزى جامه را * كس زند آن درزى علّامه را كه چرا اين اطلس بگزيده را * بر دريدى چكنم بدريده را ( ص 385 ، س 16 ) ( 241 ) ص 131 ، س 1 ، وسيط : كتابيست مفصّل در فقه از تأليفات ابو حامد محمّد غزّالى ( 450 - 505 ) كه از كتب درسى فقه به شمار است . ( 242 ) س 1 ، تنبيه : ظاهرا مقصود كتاب تنبيه فى فروغ الشّافعيّة ، باشد تأليف ابو اسحاق ابراهيم بن على شيرازى متوفى 476 كه يكى از كتب متداوله فقه شافعى بوده است . ( 243 ) س 11 ، « در زمان مصطفى الخ » اين حكايت را مولانا در مثنوى به نظم آورده است ( ص 273 ) و در معارف بهاء ولد نيز توان يافت و ما عين آن را در اينجا مىآوريم : چنانك آن غلام را خواجهاش مىگفت كه بيرون آى از مسجد ، غلام گفت مرا رها نمىكنند تا بيرون آيم ، خواجهاش گفت كه كه رها نمىكند تا بيرون آيى ، گفت آن كس كه ترا رها نمىكند تا به عبادت به مسجد اندر آيى .