جلال الدين الرومي

332

فيه ما فيه ( فارسى )

عنوان مذكور چنين است : قال النبىّ عليه السّلام انّ اللّه يلقّن الحكمة الخ ولى تاكنون مأخذ آن را به دست نياورده‌ام . ( 234 ) س آخر ، « سايه شخصم الخ » از مولاناست در غزلى كه به مطلع ذيل آغاز مىشود . من اگر پرغم و گر خندانم * عاشق دولت آن سلطانم كليّات چاپ لكنهو ، س 553 ( 235 ) ص 127 ، س 7 ، ماند : چنين است اين كلمه در نسخه اصل و ( ح ) و سليم آغا و در نسخه‌هاى تازه‌تر و نسخه‌هاى چاپى آن را حذف كرده‌اند و معنى آن بر نگارنده پوشيده است . ( 236 ) ص 128 ، س 13 ، شيخ نسّاج بخارى : بدون شك و ترديد وى همان كس است كه مولانا در غزلى به دو اشاره كرده و گفته است : گرنه علم حال فوق قال بودى كى شدى * بنده اعيان بخارا خواجهء نسّاج را ولى با فحص بليغ شرح حال او به دست نيامد مگر آنكه جامى در نفحات الانس در ذيل شرح حال خواجه على راميتنى از خلفاء خواجه عبد الخالق غجدوانى كه نقشبنديان در كتب خود وى را به عنوان « حضرت عزيزان » ياد مىكنند گويد : و ايشان را مقامات عاليه و كرامات ظاهر بسيار بوده و به صنعت بافندگى مشغول مىبوده‌اند و اين فقير از بعض اكابر چنين استماع دارد كه اشارت به ايشان است آنچه مولانا جلال الدّين رومى قدس سره در غزليّات خود فرموده است : گرنه علم حال الخ و چون وفات خواجه على راميتنى بنصّ صاحب رشحات در ضمن شرح حال فرزند وى خواجه ابراهيم در روز دوشنبهء 28 ذىالقعده سال 715 و يا در شهور سنهء 721 واقع گرديده و بنابراين وفات او حدّ اقل چهل و سه سال از وفات مولانا ( 672 ) متأخّر بوده است و از تعبيرات مولانا ( امّى بود ، مىگفت ) در فيه ما فيه و ( كى شدى ) در غزليّات استنباط مىشود كه زمان زندگى شيخ يا خواجه نسّاج بر عصر مولانا مقدّم بوده است پس به هيچ روى خواجه على راميتنى مراد مولانا از شيخ نسّاج بخارى و خواجه نسّاج نتواند بود . براى شرح حال خواجه على راميتنى رجوع كنيد به : رشحات ، چاپ لكنهو ، ص 34 - 41 و خزينة الاصفياء ، چاپ هند ، ص 543 - 545 و نفحات الانس .