جلال الدين الرومي

33

فيه ما فيه ( فارسى )

قانع شده‌اى » . فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ « * » آن وجهى است مجرا « 1 » و رايج كه لا ينقطع است و باقى است عاشقان خود را فداى اين وجه « 2 » كرده‌اند و عوض نمىطلبند باقى همچو انعامند ، فرمود « اگرچه انعامند امّا مستحقّ انعامند و اگرچه در آخورند مقبول ميرآخورند كه اگر خواهد ازين آخورش نقل كند و به طويلهء خاصّ « 3 » برد همچنانك از آغاز 52 كه او عدم بود به وجودش آورد و از طويلهء وجود به جماديش آورد و از طويلهء جمادى به نباتى و از نباتى به حيوانى و از حيوانى به انسانى و از انسان به ملكى الى ما لا نهاية . » پس اين همه براى آن نمود تا مقر شوى كه او را ازين جنس طويله‌هاى بسيارست « 4 » عالىتر از هم‌ديگر كه طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ فَما لَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ « * * » اين براى آن نمود كه تا مقر شوى طبقات ديگر را كه در پيش است براى آن ننمود « 5 » كه انكار كنى و گويى كه همين است استادى صنعت و فرهنگ براى آن نمايد كه او را معتقد شوند و فرهنگ‌هاى ديگر را كه نموده است مقر شوند و به آن ايمان آورند و همچنان پادشاهى خلعت و صله دهد و بنوازد براى آن نوازد كه از متوقّع ديگر چيزها شوند و از اميد كيسه‌ها بردوزند براى آن ندهد كه بگويند همين است پادشاه ديگر انعام نخواهد كردن برين قدر اقتصار كنند هرگز پادشاه اگر اين داند كه چنين خواهد گفتن و چنين خواهد دانستن به وى انعام نكند . زاهد آن است 53 كه آخر بيند و اهل دنيا آخور بينند ، امّا آن‌ها كه اخص‌اند و عارفند نه آخر بينند و نه آخور ، ايشان را نظر بر اوّل افتاده است و آغاز هر كار را مىدانند همچنانك دانايى گندم « 6 » بكارد داند كه گندم خواهد رستن ، آخر از اوّل آخر را ديد و همچنان جو و برنج و غيره . چون اوّل را ديد او را نظر در آخر نيست آخر در اول ( بر او ) « 7 » معلوم شده است . ايشان نادرند و اين‌ها متوسط كه آخر را مىبينند و اين‌ها كه در آخورند اين‌ها انعامند . درد است كه آدمى را رهبرست در هر كارى كه هست تا او را درد آن كار و هوس و عشق آن كار در درون نخيزد او قصد آن كار نكند و آن كار بىدرد او را ميسّر نشود 54 خواه

--> ( * ) سورهء بقره آيهء 109 ( 1 ) . ح : مجرى ( 2 ) . ح : آن وجه ( 3 ) . ح : خاصش ( 4 ) . طويله‌ها بسيارست ( * * ) سورهء انشقاق آيهء 19 ، 20 ( 5 ) . ح : بر آن ننمودم ( 6 ) . ح : دانه گندم ( 7 ) . ح : ( بر او ) ندارد