جلال الدين الرومي

32

فيه ما فيه ( فارسى )

فصل گفت كه « 1 » اين چه لطف است كه مولانا تشريف فرمود توقّع نداشتم و در دلم نگذشت . چه لايق اينم ؟ مرا مىبايست شب و روز دست گرفته « 2 » در زمره وصف چاكران و ملازمان بودمى . هنوز لايق آن نيستم . اين چه لطف بود « 3 » ؟ فرمود كه اين از جملهء آن است كه شما را همّتى عالى است . هرچند كه شما را مرتبهء عزيزست و بزرگ « 4 » و به كارهاى خطير و بلند مشغوليد ، از علوّ همّت خود را قاصر مىبينيد و بدان راضى نيستيد و بر خود چيزهاى بسيار لازم مىدانيد . اگرچه ما را دل هماره به خدمت بود ، امّا مىخواستيم كه به صورت هم مشرّف شويم زيراكه نيز صورت اعتبارى عظيم دارد . چه جاى اعتبار خود مشارك است با مغز همچنانك كار بىمغز برنمىآيد بىپوست نيز برنمىآيد . چنان كه دانه را اگر بىپوست در زمين كارى برنيايد ، چون به پوست در زمين دفن كنى برآيد و درختى شود عظيم . پس ازين‌روى تن نيز اصلى عظيم باشد و دربايست شود « 5 » و بىاو خود كار برنيايد و مقصود حاصل نشود اى و اللّه ، اصل معنى است پيش آنك معنى را داند و معنى شده باشد اينكه مىگويند ركعتين « 6 » من الصلاة 50 خير من الدّنيا و ما فيها پيش هركس نباشد ، پيش آن كس باشد كه اگر ركعتين ازو فوت شود بالاى دنيا و آنچ در دست باشد و از فوت ملك دنيا كه جمله آن او باشد فوت دو ركعتش دشوارتر آيد . درويشى به نزد « 7 » پادشاهى رفت 51 ، پادشاه به او گفت كه « اى زاهد » گفت « زاهد توى » . گفت « من چون زاهد باشم كه همهء دنيا از آن منست . » گفت : « نى ، عكس مىبينى . دنيا و آخرت و ملكت جمله از آن منست و عالم را من گرفته‌ام . توى كه به لقمه‌اى و خرقه‌اى

--> ( 1 ) . ح : اتابك گفت ( 2 ) . ح : دست بسته ( 3 ) . ح : اين لطف است ( 4 ) . ح : و بزرگ است ( 5 ) . ح : و در بايست باشد ( 6 ) . ركعتان ظ ( 7 ) . ح : نزد