جلال الدين الرومي

285

فيه ما فيه ( فارسى )

« همچنان اصحّ روايت از سلطان ولد چنان است كه پيوسته حضرت مولانا شمس الدّين در اوايل حال از حضرت ملك ذو الجلال به انواع تضرّع و ابتهال التماس مىنمود كه از مستوران حجاب غيرت خود يكى را به من بنماى الهام آمد كه چون به جدّ الحاح مىكنى و شغفى دارى اكنون شكرانه چه مىدهى ، گفت سر » . و در فصل ديگر اين حكايت را به تفصيل بيشتر آورده و گفته است « و همچنان ابتداى حكايت مولانا شمس الدين تبريزى عظّم اللّه ذكره آن‌چنان است كه در شهر تبريز مريد شيخ ابو بكر تبريزى زنبيل‌باف بود و آن بزرگ دين در ولايت و كشف القلب يگانه زمان خود بوده و حضرت شمس الدّين تبريزى را ملاقات و مرتبت بدانجاى رسيده بود كه او را نمىپسنديد و از آن مقام عالىمقامى مىجست تا از بركت صحبت آن اعلى او عظيم‌تر شود و به درجات اكمليّت ارتقا يابد و درين طلب سال‌ها بىسروپا گرد عالم مىگشت و سياحت مىكرد تا بدان نام مشهور رسيد كه شمس پرنده خواندندى مگر شبى سخت بىقرار شده شورهاى عظيم فرمود و از سغراق تجليّات قدسى مست گشته در مناجات گفت كه خداوندا مىخواهم كه از محبوبان مستور مستور خود يكى به من نمايى خطاب عزّت در رسيد كه آن‌چنان شاهد مستور و وجود پرجود مغفور كه استدعا مىكنى همانا كه فرزند دلبند سلطان العلماء بهاء ولد بلخى است گفت خدايا ديدار مبارك او را به من نماى جواب آمد كه چه شكرانه مىدهى فرمود كه سر را » . ( 68 ) س 17 ، « ثقيلى آمد الخ » اين واقعه‌يى است كه در زمان مولانا واقع شده و مقصود از ثقيل مذكور در متن مطابق حاشيه ح و نيز نسخه فيه ما فيه مضبوط در كتابخانه سليم آغا كه به خطى شبيه به خط متن در زير لفظ « ثقيلى » نوشته‌اند « شيخ شرف هروى » همانا شيخ شرف الدين هروى است از علماء قونيه و معاصر مولانا كه در بعضى از روايات افلاكى به نام شيخ شرف الدين هريوه ذكر او به ميان مىآيد و مقصود از « بزرگى » مطابق نسخه سليم آغا چلبى حسام الدين است و مستوفى كه مطابق حاشيه ح اين واقعه در خانه او بوده است بىشك جلال الدين محمود مستوفى است از اكابر رجال روم كه در آغاز سلطنت غياث الدين كيخسرو بن قلچ ارسلان متصدى منصب استيفا گرديد و در مناقب افلاكى و تاريخ السلاجقة ابن بىبى نام او مكرّر ديده مىشود .