جلال الدين الرومي
286
فيه ما فيه ( فارسى )
افلاكى اين حكايت را به تفصيل هرچه تمامتر روايت مىكند كه هرچند محل وقوع را منزل پروانه گفته و از اين جهت روايت او با حاشيه ح اختلاف دارد ولى تقريبا تمام كلمات مولانا را با مختصر تفاوتى نقل كرده و دليل است بر آنكه مولانا بسيارى از مطالب فيه ما فيه را به مناسبت وقايعى كه فى المجلس اتفاق افتاده بيان فرموده است . اينك روايت افلاكى با حذف زوائد . « روزى معين الدين پروانه جمعيتى عظيم ساخته بود و جمع صدور و اكابر را خوانده و آن روز حضرت مولانا به معنى شروع نفرمود و هيچ كلمات نگفت و گويند هنوز حضرت چلبى حسام الدين را نخوانده بودند و پروانه را به فراست معلوم شد كه البته چلبى را بايد خواندن از حضرت مولانا اجازت خواست كه حضرت چلبى را از باغ بخوانند فرمود كه مصلحت باشد از آنكه جاذب شير معانى از پستان حقايق حضرت اوست چون حضرت چلبى با جمع اصحاب بيامد پروانه برابر دويد و دست چلبى را بوسها داده بر سر نهاد همانا كه حضرت مولانا از جا برجست كه مرحبا جان من ، ايمان من ، جنيد من ، نور ( نورى ظ ) من ، مخدوم من ، محبوب حق ، معشوق اوليا ، چلبى دم به دم سر مىنهاد و ياران نعرهها مىزدند همچنان چلبى در ميان صحنسرا بنشست حضرت مولانا نيز فروآمد و در پهلوى وى بنشست همانا كه صحن خانه صدر صدور گشت و صدرها خالى ماند همچنان بعضى حسودان مگر زير زير گفته باشند كه مردى بزرگ چرا زير نشيند و مجمع را برهم زند چه مقام هر يكى معين است همانا كه حضرت مولانا در جوش آمده فرمود كه ايشان را چه تفاوت كند بالا يا زير الخ » . و از اينجا تمام مطالب همانست كه در متن حاضر مىبينيم با اندك تفاوتى كه درخور توجه و شايان ذكر نيست و چنانكه ملاحظه مىشود اگرچه روايت افلاكى حاوى جزئيات و تفصيل قصه است و تقريبا عين عبارات فيه ما فيه را متضمن است ولى منطبق با مورد حكايت در آن كتاب نتواند بود چه آنكه لفظ « ثقيلى » حاكى است كه مراد چلبى حسام الدين نيست و كسى ديگر است كه ديدار او بر مولانا گران بوده است . ( 69 ) ص 39 ، س 2 ، « چنانك مصطفى الخ » تفصيل اين مضمون در مثنوى صفحه 102 آمده و آغازش اين است .