جلال الدين الرومي
279
فيه ما فيه ( فارسى )
خليلىّ من عليا هلال بن عامر * بصنعاء عوجا اليوم و انتظرانى و پيش از اين بيت كه در متن و همچنين در عنوان اين قصه از مثنوى منسوب به مجنون ذكر شده اين دو بيت واقع است : فيا ليت كلّ اثنين بينهما هوى * من الناس و الانعام يلتقيان فيقضى حبيب من حبيب لبانة * و يرعاهما ربّى فلا يريان هوا ناقتى خلفى و قدّامى الهوى * و انيّى و ايّاها لمختلفان رجوع كنيد به ذيل نوادر از ابو على قالى چاپ دار الكتب المصريّه 158 به بعد . ( 48 ) ص 30 ، س 1 ، سيّد برهان الدين محقّق معروف به سيّد سرّدان از سادات ترمذ و تربيتيافتگان سلطان العلماء بهاء ولد و از مشايخ مولاناست ( وفاتش 638 ) از آثار او رسالهيى است در مطالب متفرّق از اسرار تصوّف و تفسير آيات قرآن به نام ( معارف برهان محقق ) به پارسى ، بسيار شيوا و دلكش كه در كتابخانه سليم آغا در اسلامبول محفوظ و نسخه عكسى آن نزد نگارنده موجود است . و اين قصه كه مولانا از برهان محقق نقل مىفرمايد با مختصر تفاوتى از جهت عبارت در رساله فريدون سپهسالار طبع طهران ص 121 - 122 توان يافت . شرح حال او به تفصيل در مناقب افلاكى مذكور است نيز رجوع كنيد به ولدنامه طبع طهران ص 193 - 197 و رساله فريدون سپهسالار چاپ طهران ص 119 - 122 و نفحات الانس جامى و رساله نگارنده در تحقيق احوال مولانا طبع طهران ص 38 - 41 . ( 49 ) ص 17 ، س 12 ، « اكنون همچنين علماء اهل زمان الخ » قريب بدين مضمون در مثنوى مىفرمايد . همچنين ترسانى اين عالمان * كه بودشان عقل و علم اين جهان از پى اين عاقلان ذوفنون * گفت ايزد در نبى لا يعلمون هركسى ترسان ز دزدى كسى * خويشتن را علم پندارد بسى گويد او كه روزگارم مىبرند * خود ندارد روزگار سودمند گويد از كارم برآوردند خلق * غرق بيكاريست جانش تا به حلق صد هزاران فضل داند از علوم * جان خود را مىنداند آن ظلوم