جلال الدين الرومي

280

فيه ما فيه ( فارسى )

داند او خاصيّت هر جوهرى * در بيان جوهر خود چون خرى كه همىدانم يجوز و لا يجوز * خود ندانى كه يجوزى يا عجوز اين روا و آن ناروا دانى وليك * خود روا يا ناروايى بين تو نيك قيمت هر كاله مىدانى كه چيست * قيمت خود را ندانى ز احمقيست ( ص 261 س 14 به بعد ) ( 50 ) ص 32 ، س 13 ، « ركعتين من الصلاة الخ » حديث است و متن آن به نقل عبد الرءوف مناوى از معجم طيرانى چنين است ( ركعتان خفيفتان خير من الدنيا و ما فيها ) كنوز الحقائق چاپ هند ص 67 . ( 51 ) س 16 ، « درويشى به نزد پادشاهى رفت الخ » بنا به روايت ابن خلكان و ابن العماد اين درويش فضيل بن عياض است كه از اكابر زهاد و مشايخ متصوفه بود و در سال 187 وفات يافت و آن پادشاه كه فضيل با وى اين سخن گفت هارون از خلفاء بنى العبّاس و اصل حكايت اين است . و يحكى ان الرّشيد قال له يوما ما أزهدك فقال له الفضيل انت ازهد منى قال و كيف ذلك قال لانى از هدفى الدّنيا و انت تزهد فى الآخرة و الدنيا فانية و الآخرة باقية . وفيات الاعيان طبع طهران ج 1 ص 453 و قريب بدان شذرات الذهب تأليف ابو الفلاح عبد الحىّ بن العماد الحنبلى ( متوفى 1089 ) چاپ مصر ج 1 ص 371 شيخ عطار و حمد اللّه مستوفى اين حكايت را در شرح حال حاتم اصم با مختصر اختلافى نقل كرده ولى نام خليفه را ذكر نكرده‌اند . تذكرة الاولياء چاپ ليدن ج 1 ص 251 تاريخ گزيده طبع لندن ص 765 سنايى نيز اين حكايت را در حديقه به نظم آورده است حديقه سنايى باب نهم ص 645 از چاپ طهران به اهتمام فاضل محترم آقاى مدرس رضوى كه با مقابله چندين نسخه قديمى حديقه را در نهايت دقت به طبع رسانيده و خدمتى مخلّد و جاويدان به زبان فارسى نموده‌اند . ( 52 ) ص 33 ، س 4 ، « همچنانك از آغاز الخ » نظير آن در مثنوى گويد . از جمادى مردم و نامى شدم * و از نما مردم به حيوان سر زدم مردم از حيوانى و آدم شدم * پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم